و جدال بكشد .
سرانجام مؤيد الملك با غوريان كنار آمد و آنان را متقاعد ساخت تا به او و تركان اجازه دادند كه خزانه و تخت روانى را كه شهاب الدين در آن بود بردارند و به سوى كرمان بروند . و خودشان به طرف مكران رفتند .
مؤيد الملك وزير و كسانى كه با وى بودند ، در راه رنج و سختى بسيار ديدند .
گروههاى مختلفى كه در آن كوهها مىزيستند ، مانند تيراهيان و افغانها و غيره ، پى در پى بر آنان حمله مىبردند و چيزى از آن لشكر دستبرد مىزدند .
بدين گونه راه خود را پيمودند تا به كرمان رسيدند .
تاج الدين الدز به استقبال ايشان از شهر بيرون آمد و همين كه چشمش به تخت روانى افتاد كه مردهء شهاب الدين در آن بود ، بنا بر عادتى كه در زمان حيات شهاب الدين معمول مىداشت ، در برابرش از اسب فرود آمد و زمين را بوسيد .
آنگاه پردهء تخت روان را به كنار زد و همين كه شهاب الدين را مرده يافت ، جامهء خود را چاك زد و به ناله و زارى پرداخت .
مردم را نيز به گريه انداخت .
آن روز ، روزى فراموش نشدنى بود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 78
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٨