دهد و آن پول را ميانشان پخش كند .
به لشكريان هند فرمان داده بود كه به وى بپيوندند .
به سپاهيان خراسانى هم دستور داده بود كه آماده باشند تا او خود را به ايشان برساند .
ولى خداوند چيزى را مىخواست كه او حسابش را نكرده بود .
آنچه از پول و سلاح و مردان جنگى فراهم آورد ، برايش سودى نداد . لكن انديشهاى نيك داشت و آن هم پيكار با كافران بود .
هنگامى كه يارانش از پيشش رفتند ، او تنها در سراپردهء خويش ماند .
در اين وقت دستهاى كه انديشهء كشتنش را داشتند از كمين برجستند .
يكى از آنان نگهبانى را كه بر در سراپردهء شهاب الدين پاس مىداد ، كشت .
نگهبان هنگامى كه به قتل مىرسيد ، فريادى كشيد .
به شنيدن فرياد او ، همكارانش از گرداگرد سراپردهء شهاب - الدين پيش دويدند تا ببينند كه بر سر ولىنعمتشان چه آمده است .
بدين گونه جايگاههاى خود را خالى كردند و ازدحام افزايش يافت .
كوكريان همين كه ديدند آنان از پاسدارى غفلت ورزيدهاند ، فرصت را غنيمت شمردند و داخل خرگاه شهاب الدين شدند و با كاردهائى كه در دست داشتند بيست و دو زخم بر او زدند و او را كشتند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 74
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٤