در ميان سربازان نظم را برقرار سازد و گناهكاران را كيفر دهد .
خزانهاى كه در اختيار وزير بود دو هزار و دويست بار مىشد . و غلامان جوان ترك هياهو به راه انداختند تا آن مال را تاراج كنند .
ولى وزير شهاب الدين و سرداران بزرگى كه جزو مملوكان بودند ، مانند امير صونج داماد تاج الدين الدز و ديگران ايشان را از اين كار منع كردند . و به هر كس كه تيولى از سوى قطب الدين آيبك ، مملوك شهاب الدين در شهرهاى هند ، به وى واگذار شده بود دستور دادند كه پيش او باز گردد .
ميان ايشان پولهاى بسيارى پخش كردند و همه را خرسند بازگرداندند .
آنگاه وزير و همهء كسانى كه در غزنه تيول و خانواده داشتند ، به راه افتادند .
در راه خبردار شدند از اين كه ميان غياث الدين محمود ، پسر غياث الدين برادر بزرگتر شهاب الدين ، و بهاء الدين ، صاحب باميان ، خواهرزادهء شهاب الدين زد و خوردهاى سختى روى داده است .
وزير و تركان و ديگران به غياث الدين محمود علاقه داشتند و سرداران غورى به بهاء الدين سام ، صاحب باميان ، متمايل بودند .
از اين رو ، هر دستهاى كه به كسى كه مورد تمايلش بود پيام فرستاده و او را از كشته شدن شهاب الدين آگاه ساخته و حقايق امور را خبر داده بود .
يكى از آشوبگران غزنه هم آمد و به مملوكان گفت : « سرور شما را فخر الدين رازى كشته ، زيرا به تحريك خوارزمشاه كسى را
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٦