فرستاده كه او را بكشد . »
مملوكان نيز كينهء فخر الدين را در دل گرفتند و مىخواستند او را بكشند .
فخر الدين گريخت و خود را به مؤيد الملك وزير رساند و او را از آن حال آگاه ساخت .
مؤيد الملك نيز او را پنهانى به جاى امنى كه در نظر داشت ، فرستاد .
هنگامى كه آن لشكر و همچنين مؤيد الملك وزير به پيشاور رسيدند ميانشان اختلاف افتاد .
غوريان مىگفتند : « از راه مكران به غزنه برويم . » و غرضشان اين بود كه به باميان نزديك شوند تا بهاء الدين سام ، فرمانرواى باميان از شهر بيرون آيد و خزانهاى را كه وزير با خود داشت ضبط كند .
اما تركان مىگفتند : « ما بايد از راه سوران برويم . » و مقصودشان اين بود كه به تاج الدين الدز ، مملوك شهاب الدين ، نزديك باشند .
الدز صاحب كرمان بود . اين شهر ميان غزنه و لاهور است و آن كرمانى نيست كه نزديك شهرهاى فارس مىباشد .
تركان مىخواستند به تاج الدين الدز نزديك شوند تا او خزانه را در اختيار خويش گيرد . آنگاه از كرمان براى غياث الدين محمود پيام بفرستند و او را به غزنه فرا خوانند و بر اورنگ فرمانروائى بنشانند .
اختلاف ميان ايشان زياد شد . حتى نزديك بود كار به جنگ
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 77
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٧