معلم به دو گفت : « به تو دارائى و تيول مىداد و فرمان همهء شهرهايى را كه داريد ، برايت مىفرستاد . »
او به شنيدن اين سخن ، معلم را پيش شهاب الدين فرستاد و پيام داد كه مىخواهد به دين اسلام در آيد .
او رفت و برگشت در حالى كه فرستادهء شهاب الدين نيز همراهش آمده و خلعتها و فرمان تيولهائى را نيز با خود آورده بود .
وقتى فرستادهء شهاب الدين بدين گونه پيش او آمد ، او و گروهى از خويشان و خانوادهاش به خدمت شهاب الدين رفتند و اسلام آوردند و بازگشتند .
از آن پس مردم از گزند اين گروه آسوده شدند .
ولى هنگامى كه اين آشوب برخاست و شهرها با هم اختلاف يافتند ، بيشتر تيراهيان از كوهها فرود آمدند و اين طايفه هم كه مسلمان شده بودند توانائى كافى نداشتند كه از كار آنها جلوگيرى كنند .
از اين رو ، آنان به فتنه و فساد پرداختند و دست به كارهائى زدند كه پيشتر شرح داديم .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 72
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٢