بشنود كه او به موصل و سپس به شام رفته ، و ديگر در جزيرهء ابن عمر نيست .
اما او بعد ، از نهانگاه بيرون آمد و خود را به خانهء پدر خويش رساند و از ديوار بالا رفت و وارد خانه شد و پيش يكى از كنيزان او پنهان گرديد .
زنان ديگرى كه در آن خانه بودند ، همين كه از حضور او در آن جا آگاه شدند به سبب كينهاى كه نسبت به پدرش داشتند ، وجود او را مغتنم شمردند و به دو پناه بردند و مىخواستند به كمك او از دست پدرش ، كه نسبت به ايشان سختگيرى بسيار مىكرد ، رهائى يابند .
بدين گونه ، غازى در آن خانه ماند . پدرش نيز از او چشم پوشيد چون گمان مىبرد كه او در شام است روزى پدرش با ياران و نديمان خويش در بيرون شهر سرگرم بادهگسارى شده بود .
به خوانندگان و نوازندگان دستور مىداد كه دربارهء جدائى و مانند اين موضوعها آواز بخوانند و نغمه سرائى كنند .
نغمات غمانگيز و جانسوز آنان را مىشنيد و مستانه مىگريست و از فرا رسيدن اجل و نزديك شدن مرگ و بر باد رفتن دارائى و فرمانروائى خود سخن مىگفت .
تا پايان روز بدين گونه گذراند .
غروب به خانه برگشت و پيش يكى از سوگلىهاى خويش ، مست افتاد .
شب برخاست و به آبريزگاه رفت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 238
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٨