نشست و لقب معز الدين را ، كه لقب پدرش بود ، بر خود نهاد .
همين كه پايههاى فرمانرواى وى استوار شد ، بسيارى از كنيزان پدر خويش را گرفت و در دجله غرق كرد .
يكى از دوستان ما تعريف مىكرد كه در فاصلهء يك تيررس ، در دجله هفت زن ديده بود كه غرق شده بودند .
مىگفت :
« از آنها سه نفرشان ، صورتشان سوخته بود و من علت اين سوختگى را نفهميدم تا وقتى كه در موصل يكى از كنيزان سنجر را خريدم .
اين زن برايم شرح داد كه محمود هر كنيزى را كه مىخواست نابود كند ، او را مىگرفت و چهرهاش را در آتش فرو مىبرد . پس از آن كه مىسوخت ، او را در دجله مىانداخت . باقى كنيزان را هم كه غرق نكرده بود ، فروخت . تا اهل آن خانه همه از بين رفتند و پراكنده شدند .
سنجر شاه ، كه كشته شد ، مردى بد نهاد و ستمكار و سنگدل بود . دو روئى و نيرنگبازى بسيار داشت و به همه كارها از جزئىترين تا كلىترين آنها چشم مىدوخت .
از بد رفتارى با رعيت خود و ديگران و گرفتن دارائى و املاك ايشان و كشتن و خوار كردنشان پروائى نداشت .
براى آزردن و كيفر دادن مردم راه هول انگيزى مىپيمود كه عبارت از بريدن زبان و بينى و گوش بود .
اما ريش مردم را به اندازهاى از بيخ تراشيده بود كه به شماره در نمىآمد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 240
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤٠