انديشهء او بيشتر براى بيدادگريهائى كه مىكرد ، آمادگى داشت .
ستمكارى او تا جائى رسيده بود كه وقتى كسى را فرا مىخواند تا مورد نوازش قرار دهد و پاداشى ببخشد ، بيچاره به حضور او نمىرسيد مگر هنگامى كه از شدت ترس به مرگ نزديك شده بود .
نتيجهء طرز رفتار او بود كه در روزگار او بىخردان برترى يافتند و بازار تبهكاران و كسانى كه براى مردم پاپوش مىدوختند گرم شد .
شهر رو به ويرانى نهاد و مردم شهر پراكنده گرديدند .
به كيفر ستمهائى كه كرد ، سرانجام خداوند نزديكترين خويشاوند او را بر او چيره ساخت كه او را كشت . بعد ، پسرش ، غازى ، نيز كشته شد .
چيزى نگذشت كه پسر ديگرش ، محمود ، نيز برادر خود ، مودود ، را كشت .
در خانهء سنجر ، از سوزاندن و غرق كردن و پراكنده ساختن زنان ، تبهكارىهائى روى داد كه ما برخى از آنها را باز گفتيم . و اگر مىخواستيم بد رفتارى سنجر را به تفصيل بيان كنيم كار به دراز گوئى مىكشيد . خداى بزرگ ، خود در كمين هر ستمكارى است .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 241
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤١