و كسى را بر او گماشت كه نگذارد از خانه بيرون رود .
اين خانه هم در كنار بستان يكى از رعايا بود و از اين بستان مارها و كژدمها و گزندگان ديگر وارد خانهء وى مىشدند .
يك روز او مارى را گرفت و در دستمالى بست و آن را پيش پدر خود فرستاد تا شايد پدرش از زندگى دشوار او آگاه شود و به حالش رحمت آورد .
ولى پدرش به او اعتنائى نكرد .
بنابر اين ، غازى نيرنگى به كار برد و از خانهاى كه در آن مىزيست بيرون جست و در گوشهاى پنهان شد .
آنگاه خادم خود را بر آن داشت كه به لباس او در آيد و امر را بر پدرش مشتبه سازد .
آن مرد از جزيرهء ابن عمر بيرون رفت و رهسپار موصل گرديد ، و چنين وانمود كرد كه غازى بن سنجر است .
نور الدين ، فرمانرواى موصل ، همين كه شنيد غازى به موصل نزديك شده ، برايش پول و آذوقه و جامه و اسب فرستاد و دستور داد كه از آن جا برگردد . و گفت :
« پدرت حتى گناهانى را به گردن ما مىاندازد كه مرتكب نشدهايم . و از ذكر نام ما هم بدش مىآيد .
بنابر اين ، اگر تو پيش ما بمانى ، اين موضوع را دست آويز خواهد ساخت كه پى در پى از ما خرده گيرى و بد گوئى كند . و ما در دردسرى مىافتيم كه پسرش هم گرفتار آن خواهد شد . »
او نيز از آن جا روانه شام گرديد .
غازى بن سنجر اين نيرنگ را به كار برده بود تا پدرش
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 237
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٧