تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
پسرش نيز ، كه در اطاق همان سوگلى پنهان شده بود ، در پى او وارد آبريزگاه شده و با كارد چهارده زخم بر او زد و او را كشت و پيكرش را در همان جا انداخت و بيرون آمد . آنگاه به گرمابه رفت و پس از شست و شوى خود با زنان حرم به عيش و نوش پرداخت . خود را ايمن و آسوده مىپنداشت و شكى نداشت در اين كه پس از پدر خويش به فرمانروائى خواهد رسيد ، و اگر در خانه را بگشايد و سرداران پدر خود را فرا خواند ، همه را سوگند خواهد داد كه او را به فرمانروائى برگزينند و نسبت به وى وفادار باشند . ولى يكى از پيشخدمت‌هاى جزء از در بيرون رفت و پيشكار سنجر را از آن رويداد آگاه ساخت . او هم بزرگان دولت را فرا خواند و اين خبر را باز گفت . آنگاه درهاى خانه را بر روى غازى بست و مردم را براى فرمانروائى محمود بن سنجر شاه سوگند داد . ضمنا كسى را فرستاد تا محمود و برادرش مودود را از قلعهء فرح بياورد . پس از آن كه مردم به فرمانبردارى از محمود سوگند ياد كردند و آرام شدند ، درهاى خانهء سنجر را گشودند و وارد شدند تا غازى را بگيرند . غازى نخست از جان خود دفاع كرد ولى سرانجام او را گرفتند و كشتند و جسدش را دم در خانه انداختند . سگان قسمتى از لاشهء او را خوردند . بعد مردم باقيماندهء جسدش را برداشتند و به خاك سپردند . محمود پسر سنجر ، به شهر رسيد و به كرسى فرمانروائى