پسرش نيز ، كه در اطاق همان سوگلى پنهان شده بود ، در پى او وارد آبريزگاه شده و با كارد چهارده زخم بر او زد و او را كشت و پيكرش را در همان جا انداخت و بيرون آمد .
آنگاه به گرمابه رفت و پس از شست و شوى خود با زنان حرم به عيش و نوش پرداخت .
خود را ايمن و آسوده مىپنداشت و شكى نداشت در اين كه پس از پدر خويش به فرمانروائى خواهد رسيد ، و اگر در خانه را بگشايد و سرداران پدر خود را فرا خواند ، همه را سوگند خواهد داد كه او را به فرمانروائى برگزينند و نسبت به وى وفادار باشند .
ولى يكى از پيشخدمتهاى جزء از در بيرون رفت و پيشكار سنجر را از آن رويداد آگاه ساخت .
او هم بزرگان دولت را فرا خواند و اين خبر را باز گفت .
آنگاه درهاى خانه را بر روى غازى بست و مردم را براى فرمانروائى محمود بن سنجر شاه سوگند داد .
ضمنا كسى را فرستاد تا محمود و برادرش مودود را از قلعهء فرح بياورد .
پس از آن كه مردم به فرمانبردارى از محمود سوگند ياد كردند و آرام شدند ، درهاى خانهء سنجر را گشودند و وارد شدند تا غازى را بگيرند .
غازى نخست از جان خود دفاع كرد ولى سرانجام او را گرفتند و كشتند و جسدش را دم در خانه انداختند .
سگان قسمتى از لاشهء او را خوردند .
بعد مردم باقيماندهء جسدش را برداشتند و به خاك سپردند .
محمود پسر سنجر ، به شهر رسيد و به كرسى فرمانروائى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 239
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٩