جلوگيرى كند ، در قريهء بلق با او روبرو شد .
دو لشكر با هم به جنگ پرداختند و در اين پيكار پايدارى بسيار كردند .
سرانجام جلال الدين و لشكرش شكست خوردند و گريختند .
جلال الدين اسير شد و او را پيش الدز بردند .
تاج الدين الدز همين كه او را ديد ، از اسب پياده شد و دستش را بوسيد و دستور داد تا مواظب باشند كه نگريزد .
آنگاه به غزنه برگشت در حالى كه جلال الدين و هزار اسير ديگر از مردم باميان همراهش بود .
ياران او نيز اموال همهء اسيران را به غنيمت بردند .
الدز همين كه به غزنه برگشت ، براى علاء الدين پيام فرستاد كه قلعهء غزنه را تسليم وى كند و گرنه همهء اسيرانى را كه نزد خود دارد خواهد كشت .
ولى علاء الدين از تسليم قلعه خوددارى كرد .
الدز هم چهار صد اسير را در مقابل آن قلعه گردن زد .
علاء الدين كه چنين ديد مؤيد الملك را پيش الدز فرستاد تا از او زنهار بخواهد .
الدز نيز به دو امان داد . ولى همين كه از قلعه بيرون آمد او را گرفت و كسانى را گماشت كه از او و برادرش محافظت كنند عماد الدين وزير علاء الدين را هم به خاطر بد رفتارى با مردم گرفت و به زندان انداخت .
هندوخان بن ملكشاه بن خوارزمشاه تكش نيز با علاء الدين در قلعهء غزنه به سر مىبرد .
همين كه از قلعه خارج شد ، الدز او را نيز گرفت .
آنگاه دربارهء اين پيروزى به غياث الدين محمود نامه نگاشت و پرچمها و برخى از اسيران را برايش فرستاد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 129
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٩