تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
جلوگيرى كند ، در قريهء بلق با او روبرو شد . دو لشكر با هم به جنگ پرداختند و در اين پيكار پايدارى بسيار كردند . سرانجام جلال الدين و لشكرش شكست خوردند و گريختند . جلال الدين اسير شد و او را پيش الدز بردند . تاج الدين الدز همين كه او را ديد ، از اسب پياده شد و دستش را بوسيد و دستور داد تا مواظب باشند كه نگريزد . آنگاه به غزنه برگشت در حالى كه جلال الدين و هزار اسير ديگر از مردم باميان همراهش بود . ياران او نيز اموال همهء اسيران را به غنيمت بردند . الدز همين كه به غزنه برگشت ، براى علاء الدين پيام فرستاد كه قلعهء غزنه را تسليم وى كند و گرنه همهء اسيرانى را كه نزد خود دارد خواهد كشت . ولى علاء الدين از تسليم قلعه خوددارى كرد . الدز هم چهار صد اسير را در مقابل آن قلعه گردن زد . علاء الدين كه چنين ديد مؤيد الملك را پيش الدز فرستاد تا از او زنهار بخواهد . الدز نيز به دو امان داد . ولى همين كه از قلعه بيرون آمد او را گرفت و كسانى را گماشت كه از او و برادرش محافظت كنند عماد الدين وزير علاء الدين را هم به خاطر بد رفتارى با مردم گرفت و به زندان انداخت . هندوخان بن ملكشاه بن خوارزمشاه تكش نيز با علاء الدين در قلعهء غزنه به سر مىبرد . همين كه از قلعه خارج شد ، الدز او را نيز گرفت . آنگاه دربارهء اين پيروزى به غياث الدين محمود نامه نگاشت و پرچم‌ها و برخى از اسيران را برايش فرستاد .