تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
علاء الدين كسى را كه آورندهء خبر بود به دار آويخت . چيزى نگذشت كه آسمان را ابرى سياه فرا گرفت و بارانى سخت باريد كه بخشى از غزنه را ويران كرد . پس از آن تگرگ بزرگى باريد كه هر دانه‌اش از درشتى به اندازهء تخم مرغ بود . مردم بانگ برآوردند و از علاء الدين درخواست كردند تا كسى را كه به دار آويخته ، از دار فرود آورد . به دستور علاء الدين در پايان روز او را از دار فرود آوردند . بعد تيرگى هوا از ميان رفت و هراس مردم تسكين يافت . تاج الدين الدز كرمان را گرفت و با مردم شهر ، كه از آن حمله زيان فراوان ديده بودند ، نيكى و مهربانى كرد . علاء الدين همين كه دريافت خبر از ميان رفتن لشكر او در كرمان راست بوده ، وزير خود ، صاحب ، را پيش برادر خويش ، جلال الدين كه در باميان به سر مىبرد ، فرستاد تا او را از كارى كه الدز كرده بود آگاه سازد و از او يارى بخواهد . جلال الدين لشكريان خويش را بسيج كرده بود تا به بلخ برود و سلطان محمد خوارزمشاه را از آن شهر دور كند . اما همين كه آن خبر را شنيد بلخ را ترك كرد و به سوى غزنه رهسپار گرديد . غوريانى كه بيشتر لشكر او را تشكيل مىدادند ، از او ، و همچنين از برادرش ، جدا شده و پيش غياث الدين محمود رفته بودند . در اواخر ماه ذى الحجه تاج الدين الدز به غزنه رسيد و با