علاء الدين كسى را كه آورندهء خبر بود به دار آويخت .
چيزى نگذشت كه آسمان را ابرى سياه فرا گرفت و بارانى سخت باريد كه بخشى از غزنه را ويران كرد .
پس از آن تگرگ بزرگى باريد كه هر دانهاش از درشتى به اندازهء تخم مرغ بود .
مردم بانگ برآوردند و از علاء الدين درخواست كردند تا كسى را كه به دار آويخته ، از دار فرود آورد .
به دستور علاء الدين در پايان روز او را از دار فرود آوردند .
بعد تيرگى هوا از ميان رفت و هراس مردم تسكين يافت .
تاج الدين الدز كرمان را گرفت و با مردم شهر ، كه از آن حمله زيان فراوان ديده بودند ، نيكى و مهربانى كرد .
علاء الدين همين كه دريافت خبر از ميان رفتن لشكر او در كرمان راست بوده ، وزير خود ، صاحب ، را پيش برادر خويش ، جلال الدين كه در باميان به سر مىبرد ، فرستاد تا او را از كارى كه الدز كرده بود آگاه سازد و از او يارى بخواهد .
جلال الدين لشكريان خويش را بسيج كرده بود تا به بلخ برود و سلطان محمد خوارزمشاه را از آن شهر دور كند .
اما همين كه آن خبر را شنيد بلخ را ترك كرد و به سوى غزنه رهسپار گرديد .
غوريانى كه بيشتر لشكر او را تشكيل مىدادند ، از او ، و همچنين از برادرش ، جدا شده و پيش غياث الدين محمود رفته بودند .
در اواخر ماه ذى الحجه تاج الدين الدز به غزنه رسيد و با
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 127
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٧