تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
ابو بكر محسوب مىشد . چيزى كه بود بر شهرها تسلط داشت و از ابو بكر پروائى نمىكرد . ابو بكر بن پهلوان براى او پيام فرستاد و آنچه را كه روى داده بود بيان كرد و از او يارى خواست . امير ايدغمش در آن هنگام در شهر اسماعيليان بود و همين كه آن خبر را شنيد با لشكريان بسيار به سوى ابو بكر شتافت . همين كه به حضور او رسيد ، كسى را پيش صاحب اربل فرستاد تا به او بگويد : « ما مىشنيديم كه تو اهل علم و خير را دوست دارى و در حقشان نيكى مىكنى بدين جهة عقيده پيدا كرديم كه در سرشت تو نيز نشانه‌اى از ديندارى و نيكى است . ولى اكنون كه در انديشهء حمله به شهرهاى اسلامى و كشتن مسلمانان و يغما كردن اموالشان و برانگيختن آشوب افتاده‌اى ، مىبينيم آنچه از تو آشكار شده ، خلاف آن است كه درباره‌ات گمان مىكرديم . اگر تو چنين آدمى هستى ، پس معلوم مىشود كه عقل ندارى . چون تو كه صاحب قريه‌اى هستى ، پيش ما مىآئى كه از دروازهء خراسان تا خلاط و اربل را در اختيار داريم و مىپندارى كه با اندك نيروى خويش مىتوانى به اين قلمرو پهناور چيره شوى . مگر نمىدانى ابو بكر بن پهلوان مملوكانى دارد كه من يكى از آنها هستم و اگر از هر قريه‌اى شحنه‌اى ، يا از هر شهرى ده مرد بخواهد چندين برابر لشكر تو در اطرافش گرد خواهند آمد ؟ پس بهتر است به شهرك خود برگردى .