لشكريان خويش در برابر قلعهء غزنه اردو زد و علاء الدين را محاصره كرد .
ميان آنان جنگ سختى در گرفت .
به فرمان الدز در شهر جار زدند كه به مردم امان داده خواهد شد . تا بدين گونه تودهء مردم شهر و غوريان و لشكر باميان را آرام و آسوده خاطر سازند .
الدز قلعهء شهر را همچنان در حلقهء محاصره نگاه داشته بود كه جلال الدين با چهار هزار تن از سربازان باميان و جاهاى ديگر رسيد .
به شنيدن اين خبر ، الدز به راه ايشان شتافت تا از نزديك شدنشان به غزنه جلوگيرى كند .
از هنگامى كه در برابر قلعهء غزنه اردو زد تا هنگامى كه از آن جا رفت چهل روز طول كشيده بود .
پس از دور شدن الدز از قلعهء غزنه ، علاء الدين لشكريانى را كه نزد خود داشت دستور داد كه دنبال الدز بروند چنان كه پشت سر او باشند و برادرش نيز در پيش روى او قرار گيرد و بدين گونه راه او از پس و پيش بسته شود و از لشكر او هيچ كس جان بدر نبرد .
همين كه لشكريان او از قلعهء غزنه بيرون رفتند ، سليمان بن سيس غورى به فيروز كوه پيش غياث الدين محمود رفت .
وقتى بدان جا رسيد ، غياث الدين او را بنواخت و گرامى داشت ، و او را امير داد فيروز كوه ساخت .
اين واقعه در ماه صفر سال 603 اتفاق افتاد .
اما الدز كه رفته بود تا راه بر جلال الدين ببندد و از پيشرفتش
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 128
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٨