اما چون به لشكريانى كه همراه داشتند ، وعدهء غارت را داده بودند ، به آنان ، در عوض مالى كه ميبايست از غارت به دست آورده باشند ، از خزانهء خود پول دادند .
بدين گونه مردم غزنه آرام شدند و دو برادر نيز با لشكر خود در اواخر ذى القعده به سوى غزنه بازگشتند .
در اين بازگشت خزانهاى را نيز همراه داشتند كه الدز از مؤيد الملك ، هنگامى كه با جسد شهاب الدين مقتول برمىگشت ، گرفته بود .
به اين خزانه نهصد بار جامه و طلا نيز افزوده شده بود و از چيزهائى كه در آن يافت مىشد دوازده هزار دست جامهء زربفت بود .
در غزنه علاء الدين بر آن شد كه مؤيد الملك را به وزارت خود منصوب سازد .
برادرش جلال الدين ، همين كه اين خبر را شنيد ، مؤيد الملك را احضار كرد و به دو با وجود كراهتى كه از قبول وزارت او داشت ، خلعت پوشاند و او را وزير خود ساخت .
علاء الدين به شنيدن اين خبر ، مؤيد الملك را گرفت و به بند انداخت و زندانى كرد .
در نتيجهء اين كار ميان دو برادر اختلاف افتاد و انديشههاى مردم نيز دربارهء ايشان دگرگون شد .
بعد ، هنگامى كه علاء الدين و جلال الدين خزانه را بين خود قسمت مىكردند و بر سر اين تقسيم چنان ميانشان ستيزه در مىگرفت كه ميان بازرگانان نيز روى نمىداد ، مردم اينطور استدلال مىكردند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 123
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٣