غياث الدين است . همين كه از پيش او برگردد ، به نام غياث الدين خطبه خواهم خواند . »
مردم نيز به شنيدن سخنان او خوشوقت مىشدند .
اما تاج الدين الدز با اين سخنان نيرنگ مىكرد ، و هم مردم را فريب مىداد ، هم غياث الدين را ، چون اگر اين كار را نمىكرد بيشتر تركان و مردم ديگر ، از گرد او پراكنده مىشدند و در اين صورت ناتوان مىگرديد و از پايدارى در برابر فرمانرواى باميان باز ميماند .
از اين رو با آن سخنان و حرفهائى همانند آنها تركان و ديگران را در خدمت خويش نگاه مىداشت .
اما پس از پيروزى بر فرمانرواى باميان ، به گونهاى كه شرح خواهيم داد ، آنچه را كه پنهان مىكرد ، آشكار ساخت .
وضع او بدان نحو بود كه شنيد علاء الدين و جلال الدين ، دو فرزند بهاء الدين صاحب باميان ، با لشكريان بسيار به غزنه نزديك شدهاند و بر آن سرند كه غزنه را تاراج كنند و مال و جان مردم را مباح شمارند .
مردم را بيم و هراسى سخت فرا گرفت .
تاج الدين الدز بسيارى از لشكريان خويش را بسيج كرد و به راه دشمنان خود فرستاد .
اين عده با پيشروان لشكر باميان روبرو شدند و به جنگ پرداختند .
در اين جنگ گروهى از تركان كشته شدند و لشكر باميان بر آنان دست يافت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 120
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٠