قاضى سعيد نيز پيش وزير علاء الدين ، معروف به « صاحب » ، رفت و او را از حال مردم آگاه ساخت .
صاحب به دلجوئى از مردم پرداخت و آنان را تسكين داد .
ولى يكى از كسانى كه مورد اعتماد مردم بود به آنها گفت كه مهاجمان براى يغماى شهر گرد هم آمده و همدست شدهاند .
مردم هم آماده دفاع گرديدند و دروازههاى محلات و راهها را بستند و براى پيكار با دشمن ارابهها و سنگها فراهم آوردند .
گروهى از بازرگانان عراق و موصل و شام و جاهاى ديگر نيز گرد آمدند و پيش ياران سلطان شهاب الدين شكايت بردند .
ولى هيچ كس به شكايتشان گوش نداد .
از اين رو به خانهء مجد الدين ربيع ، فرستادهء خليفهء عباسى رفتند و از او پناه خواستند .
مجد الدين ايشان را آرام كرد و وعده داد كه از ايشان و مردم شهر شفاعت كند .
بدين منظور ، پيش سردار بزرگى از غوريان كه او را سليمان سيس مىخواندند و پيرى گرامى بود و همه دستورش را به كار مىبستند ، كسى را فرستاد تا او را از آن حال آگاه سازد و خواهش كند كه نامهاى به علاء الدين و برادرش بنويسد و از مردم شفاعت كند .
سليمان بن سيس نيز چنين كرد و در ميانجيگرى از مردم بيش از اندازه پافشارى نمود و علاء الدين و برادرش را ترساند كه اگر در يغماى غزنه اصرار ورزند ، از مردم شهر زيان خواهند ديد .
پس از مراجعات بسيار و گفت و گوى زياد درين باره ، سرانجام مردم غزنه را بخشيدند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 122
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٢