آنان كه ياراى پايدارى در برابر آن لشكر را نداشتند ، شكست خوردند و گريختند .
لشكريان علاء الدين سر در پى ايشان نهادند و از ايشان پى در پى مىكشتند و اسير مىگرفتند .
آن عده از شكتخوردگان كه جان بدر برده بودند به غزنه رسيدند و تاج الدين الدز كه كار را چنين ديد ، گريزان از غزنه بيرون رفت تا رهسپار شهر خود ، كرمان ، گردد .
ولى گروهى از لشكر باميان ، كه نزديك به سه هزار سوار بودند ، به دو رسيدند .
جنگ سختى ميان دو دسته در گرفت و الدز دشمن را از خود دور ساخت و از كرمان اسلحهء بسيار و پول فراوان خواست و همه را ميان لشكريان خود پخش كرد .
اما علاء الدين و برادرش داخل غزنه نشدند و آنجا را رها كردند و در پى الدز شتافتند .
الدز همين كه خبر نزديك شدن ايشان را شنيد ، از كرمان رفت و در آن جا اغتشاشى روى داد و مردم يك ديگر را غارت كردند .
علاء الدين و برادرش كرمان را گرفتند و به مردم امان دادند .
سپس بر آن شدند كه به سوى غزنه باز گردند و آن شهر را تاراج كنند .
مردم غزنه ، همين كه اين خبر را شنيدند پيش قاضى سعيد بن مسعود رفتند و حال خود را باز گفتند و از آن وضع شكايت كردند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 121
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢١