صاحب ترمذ ديد خوارزمشاه از يك سو ، و ختائيان از سوى ديگر او را محاصره كردهاند . سروران او را هم تاج الدين الدز در غزنه به بند اسارت انداخته است .
با در نظر گرفتن اين احوال راه چاره را بسته ديد و دلسرد گرديد .
ناچار كسى را پيش خوارزمشاه فرستاد تا از او دربارهء - وعدههائى كه داده ، سوگند بگيرد .
سلطان محمد خوارزمشاه نيز سوگند خورد و ترمذ را از او گرفت و آن شهر را به ختائيان تسليم كرد .
خوارزمشاه با اين كار ، يعنى با تسليم ترمذ به ختائيان ، براى خود لعنتى بزرگ و شهرتى ننگين ببار آورد .
ولى ، پس از اين بدنامى ، به مردم اظهار داشت كه ترمذ را از آن رو به ختائيان وا گذاشته كه ديگر متعرض خراسان نشوند و او پايههاى فرمانروائى خويش را در خراسان استوار سازد . پس از فراغت از خراسان ، پيش ختائيان باز خواهد گشت و ترمذ و شهرهاى ديگر را از آنها خواهد گرفت .
همين كار را هم كرد .
پس از دستيابى او به خراسان و حملهء او بر شهرهاى ختا و تصرف آن شهرها و از ميان بردن ختائيان ، مردم دانستند كه او راست مىگفته و از واگذارى ترمذ به ختائيان جز نيرنگ و فريب انديشهء ديگرى نداشته است .
خدا او را بيامرزاد !
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 118
مساهمون: ابن الأثير
ص١١٨