« هر ساعتى كه به هرات رسيدى ، شهر را تسليمت خواهيم كرد . »
برخى از سرداران غياث الدين محمود ، در لشكر كشى به هرات با او موافقت كردند و برخى مخالف بودند و گفتند :
« بهتر است براى او جاى حرف باقى نگذارى . بنابر اين اول فرمان حكومت هرات را برايش بفرست . »
او نيز اين فرمان را صادر كرد و با ابن زياد و يكى از ياران خويش آن را براى ابن خرميل فرستاد .
بعد غياث الدين به اميران بن قيصر ، صاحب طالقان ، نامه نگاشت و او را به حضور خويش فرا خواند .
ولى او در اين كار درنگ كرد .
غياث الدين ، همچنين نامهاى به فرمانرواى مرو نوشت كه به پيشش برود .
او نيز در آمدن تعلل ورزيد . ولى مردم مرو به او گفتند :
« اگر شهر را تسليم غياث الدين كنى و پيش او به روى با تو كارى نداريم ، و گرنه خود ما ترا تسليم مىكنيم . ترا مىگيريم و مىبنديم و پيش او مىفرستيم . »
فرمانرواى مرو كه چنين ديد ، ناچار به سوى فيروز كوه روانه شد .
غياث الدين محمود به او خلعت داد و تيولى در اختيارش گذاشت .
طالقان را نيز به سونج ، مملوك پدرش ، داد كه معروف به امير شكار بود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 105
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٥