سر جنگ داشته باشد ، يارى خواهيد كرد . »
قاضى هرات و ابن زياد گفتند : « ما سوگند مىخوريم كه تو را در برابر هر كسى يارى كنيم جز در برابر پسر سلطان غياث الدين . »
از اين حرف كينهء آن دو را به دل گرفت و هنگامى كه نامهء غياث الدين به دستش رسيد ، ترسيد از اين كه مردم به دو متمايل شوند .
از اين رو در پاسخ وى به زبانبازى پرداخت .
حسين بن خرميل نامهاى هم به سلطان محمد خوارزمشاه نگاشته و از او خواسته بود كه لشكرى برايش بفرستد تا او به فرمان وى در آيد و بوسيله آن لشكر از هجوم غوريان به هرات جلوگيرى كند .
خوارزمشاه در پاسخ از او خواست كه فرزند خويش را به عنوان گروگان پيش وى بفرستد تا او لشكرى را به نزدش گسيل دارد .
حسين بن خرميل فرزند خود را پيش خوارزمشاه فرستاد .
سلطان محمد خوارزمشاه نيز به لشكرى كه در نيشابور و شهرهاى ديگر خراسان داشت ، نامه نوشت و فرمان داد كه به هرات بروند و در اختيار حسين بن خرميل باشند و به فرمان وى كار كنند .
در همين حال غياث الدين محمود پيكهائى را يكى پس از ديگرى پيش ابن خرميل مىفرستاد و ابن خرميل هم پى در پى - بهانههاى گوناگون مىآورد . نه غياث الدين محمود را از فرمانبردارى خويش نااميد مىساخت و نه خطبه به نام او مىخواند و به فرمان وى درمىآمد كه ازو بىچون و چرا اطاعت كند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 103
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٣