تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
گرفته و از ذات او است كه وجوب و وجود بر همه ممكنات فائض شده است . همانطور كه در جلد دوم اصول فلسفه گفتيم اگر در سلسله اى از علل كه فقط از ممكنات تشكيل شده است يكى از معلولات را مثلا الف در نظر بگيريم و بپرسيم چرا وجود پيدا كرده و معدوم نيست جواب خواهيم شنيد چون علتش مثلا ب موجود بوده است بديهى است كه با فرض وجود ب وجود الف ضرورى و حتمى است و اگر بپرسيم چرا الف معدوم نيست به اينكه ب نيز معدوم باشد جواب خواهيم شنيد زيرا ج كه علت ب است موجود بوده است و اگر در باره ج پرسش خود را تكرار كنيم جوابى مشابه خواهيم شنيد . ولى اگر سودا را يك جا انجام دهيم و بگوئيم چرا الف معدوم نيست به اينكه ب و ج و همه علل قبلى الى غير النهايه معدوم نيست يعنى چرا جهان هيچ در هيچ نيست چه ضرورتى در مقابل عدم مطلق جهان وجود دارد اين جا است كه اگر سلسله را منحصرا از ممكنات بدانيم جوابى نخواهيم شنيد يعنى چيزى در كار نيست كه بموجب آن راه عدم بر جميع سلسله بسته شده باشد و امكان هيچ در هيچ بودن جهان وجود نداشته باشد . بعبارت ديگر آنگاه كه اول فرض مىكنيم كه فلان علت موجود است و بموجب وجود آن علت وجود معلولش را ضرورى مىبينيم از اين جهت است كه چشم بسته و غلط براى آن علت وجوب و وجود قائل شده‌ايم اما وقتى كه چشم خود را باز مىكنيم و مىخواهيم ببينيم خود آن علت و علت آن علت تا هر جا كه بالا برود وجوب خود را از كجا و بچه وسيله كسب كرده است مىبينيم به جائى نمىرسيم يعنى اساسا چنين وجوبى هرگز پيدا نخواهد شد و امكان عدم بر همه آنها هميشه هست پس مىبينيم هر يك از واحدهاى الف و ب و ج و غيرها امكان عدم از راه عدم جميع علل خود دارند و هيچيك از آنها با فرض جلو سلسله از واجب ضرورت وجود ندارد پس نمىبايست موجود باشند و چون موجود هستند پس واجب الوجود موجود است . اين برهان چنان كه واضح است از طريق وجوب و ضرورت كه يكى از احكام وجود بما هو موجود و به اعتبارى از احكام عليت و معلوليت است آورده شده است يعنى آنچه در ماده اين برهان اخذ شده وجوب و ضرورت است . برهان ديگرى مىتوان اقامه كرد كه در آن از يك معنى و مفهوم و حكم ديگر از احكام وجود كه آن نيز مربوط به عليت است استفاده مىشود آن معنى و مفهوم تقدم است اين برهان را فارابى براى امتناع تسلسل علل اقامه كرده است و قهرا براى اثبات واجب مفيد است .