فاصله و شكافى كه در فهم اين نظريه ميان مثبتين و نافين موجود است در هيچ مطلب نظرى ديگر يافت نمىشود .
و شگفتآورتر اينكه اختلاف نظر در تفسير اين مسئله در زمينه اى است كه براى هميشه و پيش همه روشن است علت پيدايش جهان هستى
تفسير ساده اين مسئله اينست كه اين جهان هستى با فرض اينكه هر جزء معلول از آن علتى در ميان اجزاى ديگر دارد آيا از حيث مجموع حال يك معلول جزء را داشته و علت بيرون از خود مىخواهد يا نه .
شرح
در مساله خدا شناسى از اول بايد متوجه كيفيت طرح مساله باشيم اينست كه كار را آسان مىكند از اول بايد بدانيم كه بحث در باره خدا از نوع بحث در باره يك پديده و يك جزء از اجزاء عالم و يا يك عامل از عوامل مؤثر در عالم نيست بلكه از نوع بحث در باره كل عالم است و به همين دليل در قلمرو فلسفه است نه در قلمرو علوم آنگاه كه در باره خدا بحث مىكنيم در حقيقت در باره روح جهان و حقيقت جهان و ريشه و اساس و مبدء و منشا جهان بحث مىكنيم در باره موجودى در زمان يا مكان بحث نمىكنيم در باره پديد آرنده زمان و مكان بحث مىكنيم در باره عاملى از عوامل بحث نمىكنيم بلكه در باره عامل عاملها و ريشه فاعلها يعنى آن چيزى كه هر عاملى و هر فاعلى عامل بودن و فاعل بودن خود را از او كسب كرده است بحث مىكنيم ما صفحه اى از جهان را بالحس و العيان مشاهده مىكنيم كه صفحه اى ممتد زمان و مكان است مىخواهيم ببينيم آيا براى جهان صفحه ديگرى غير از صفحه زمان و مكان وجود دارد يا ندارد .
بحث در باره خدا از اين جهت نظير بحث در باره خود زمان و در باره ماده اصلى باصطلاح فلاسفه هيولاى اولى است يكوقت هست تصور ما در باره زمان نظير تصور ما در باره يكى از پديده هاى زمانى و يكى از عناصر يا مركبات جهان است و آن چنان از او جستجو مىكنيم كه از يك عنصر زمانى و مادى بديهى است كه اگر تا ابد اين گونه در جستجوى زمان باشيم هرگز آن را نخواهيم يافت هرگز زمان را به صورت يك پديده و به صورت يك امر مكانى و زمانى در رديف ساير پديده ها نخواهيم يافت همچنانكه اگر بخواهيم ماده