بپذيريم و فرض كنيم قرآن هم كه اينها را ذكر كرده هدفى نداشته و فقط خواسته يك سلسله مطالب قلمبه و نفهميدنى براى گيج كردن بشر بگويد و مردم هم موظفاند كوركورانه تعبدا و تقليدا بپذيرند آنچنانكه مسيحيان تثليث را پذيرفتهاند و يا بايد بپذيريم كه علم و فنى هست كه كارش رسيدگى و درك و حل اين مسائل است .
قرآن بطور قطع اينها را بعنوان يك سلسله درسها القاء كرده است و هدف قرآن پى بردن به عمق اين درسها است لهذا از يك طرف اين گونه مطالب را ذكر كرده و از طرف ديگر امر به تدبر در آيات قرآنى فرموده است * ( أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها محمد 24 ) * * ( كِتابٌ أَنْزَلْناه إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِه وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الأَلْبابِ ص 29 ) * براى بعضى از مسائل در خود قرآن رسما دست به استدلال تعقلى محض زده شده است از قبيل * ( لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا الله لَفَسَدَتا انبياء 22 ) * كلمات ائمه دين و پيشوايان اسلام پر است از اين نوع استدلالها در جهان اسلام و مخصوصا در شيعه يك الهيات بسيار غنى و پر مغز بوجود آمد علت اصلى آن درسهائى است كه قرآن القا كرد و امر بتدبر در آنها نمود اين درسها به وسيله ائمه اطهار مخصوصا شخص امير المؤمنين على ع در خطابه ها مجالس درس دعاها احتجاجها توضيح داده شده است و اكنون گنجينه اى بى نظير و بسيار گرانبها در اختيار ما است هر چند خودمان قدر آنها را نمىدانيم
براهين فلسفى در شكلها مختلف
از نظر فلسفه اول بايد اثبات واجب الوجود بشود سپس وحدت و بساطت و علم و قدرت و ساير صفاتش اثبات گردد ما فعلا در مقام اشاره به براهين اثبات ذات واجب هستيم مسئله صفات در ضمن خود مقاله خواهد آمد .
فلاسفه براهين زيادى براى اثبات واجب اقامه كردهاند بعضى از آن براهين بر بطلان دور و تسلسل مبتنى است و بعضى مبتنى نيست اگر بخواهيم براهين فلاسفه را در اين موضوع تقسيمبندى كنيم از نظر كلى داراى سه شكل و سه فورم مىباشند كه ما آنها را با نامهاى ارسطى سينوى صدرائى مشخص مىكنيم .