3 مىگويند از قانون عليت و معلوليت كه در خداشناسى استعمال مىشود جز تداعى معانى نمىتوان پذيرفت و تداعى معانى در جائى به درد مىخورد كه حس كار كند . ( 1 )
4 مىگويند احكام و قضاوتهاى ما در حقيقت يك رشته فرضيه هائى است كه براى توضيح و توجيه مجهولات در حوادث ماديه فرض مىكنيم با پيشرفتى كه در علوم تدريجا نصيب انسان مىشود هر فرضيه
شرح
اما مسئله عدم واقع نمائى حواس و انحصار وسيله فهم و ادراك به حواس خلاصه ايراد اينست كه رابطه صور ذهنى با واقعيتهاى خارجى فقط اين اندازه است كه اين صور معلول برخورد دستگاه حسى با واقعيت خارجى است اما اينكه اين صور واقعنما باشند و واقعيت خارجى را آنچنانكه هست نشان بدهند و باصطلاح ارزش نظرى داشته باشند خيال محض است .
بلى ارزش عملى دارند يعنى در عمل مىتوان از آنها بهره برد بدون اينكه بتوان براى اينها ارزش نظرى و واقع نمائى قائل شد .
از اينرو علومى كه بشر آنها را براى عمل مىخواهد مانند طب فيزيك شيمى و غيرها اعتبار دارند زيرا مىتوان عملا از حواس استفاده كرد اما علوم نظرى يعنى علومى كه هدف آن علوم كشف حقيقت است و كارى به عمل ندارد مانند حكمت الهى اعتبار ندارد .
در اين باره نيز در جلد اول و دوم اصول فلسفه بحث كرده و اكنون تكرار نمىكنيم اينجا همين قدر مىگوييم اين مطلب انكار وجود ذهنى بمفهوم فلسفى است و انكار وجود ذهنى بمفهوم فلسفى مساوى است با سوفسطائىگرى و انكار جميع علوم بعلاوه اگر حواس بشر به هيچ وجه قدرت واقع نمائى و ارزش نظرى نداشته باشند قهرا ارزش عملى نيز نخواهند داشت آيا ارزش عملى حواس جز از اين راه است كه واقعيت را نشان ميدهند بعدا در متن مقاله در باره اين اشكال نيز بحث خواهد شد
( 1 ) راجع به مفهوم واقعى عليت و معلوليت و اينكه واقعيت آن امرى است غير از تعاقب و توالى و اينكه مفهومى كه ذهن از آن دارد تنها اين نيست كه تصور يكى از اين دو تصور ديگرى را بدنبال خود مىآورد در پاورقىهاى جلد دوم اصول فلسفه بحث كردهايم مراجعه شود به جلد دوم مقاله پنجم صفحات 57 تا 62