مىآيد بشر از اولين روزهاى پيدايش خود هرگز در اين موضوع آرام نگرفته و پيوسته بجستجو و كنجكاوى از آن پرداخته و هميشه مبارزه اثبات و نفى در اين باب به پا بوده است .
اگر اثبات اين موضوع را فطرى بشر ندانيم با اينكه فطرى است اصل بحث از آفريدگار جهان فطرى است زيرا بشر جهان را در حال اجتماع ديده يك واحد مشاهده مىنمايد و مىخواهد بفهمد كه آيا علتى كه با غريزه فطرى خود در مورد هر پديده اى از پديده هاى جهانى اثبات مىكند در مورد مجموعه جهان نيز ثابت مىباشد .
چيزى كه هست اينست كه عنايت بشر و فعاليت فكرى وى در اين بحث روز بروز كمتر مىشود و حال آنكه در گذشته زمان روز بروز بيشتر بوده است ( 1 ) و مقارن اين جريان نيازمنديهاى حياتى انسان از راه فعاليت
شرح
( 1 ) گفتيم كه بحث از خدا فطرى است اينجا يك پرسش پديد مىآيد و آن اينكه اگر بحث و گفتگو در باره خدا فطرى است چرا همه افراد بشر به اين بحث علاقه نشان نمىدهند چرا تنها محرومان و بيكاران به اين بحث علاقه نشان ميدهند چرا هر اندازه كه علم و تمدن پيش ميرود و بشر سرگرميهاى جدى و واقعى پيدا مىكند از حرارتش نسبت به اين بحث كاسته مىشود .
در گذشته قسمت عمده سرگرمى بشر را الهيات تشكيل مىداد اما امروز يا براى اين مسائل جائى در تعليمات عمومى نيست و يا هست ولى به مقدار بسيار ناچيزى كه نشان دهنده كاهش حرارت بشر در اين مسائل است دكارت كه در راس تحويل جديد علمى قرار گرفته است با اينكه يك مرد الهى است تصريح مىكند كه من فقط قسمت بسيار كمى از وقت خود را صرف الهيات مىكنم عمده اوقاتم صرف رياضيات و طبيعيات مىشود بعد از دكارت هر چه گذشته است اين علاقه و حرارت كمتر شده تا جايى كه در ميان بعضى ملتها به صفر رسيده است .
اگر بحث در الهيات فطرى مىبود با پيشرفت علم و تمدن كاهش نمىيافت و احيانا به صفر نمىرسيد پس معلوم مىشود علت گرايش بشر به اين معانى و مفاهيم چيز ديگر غير از فطرت ذاتى بشر است .