تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
مثلا امروز با حوادث ويژه اش امروز هست و از فردا و حوادث آن منفى است و همچنين حوادث شهر تهران در تهران است و در لندن نيست و همچنين اين انسان اين انسان است و انسان ديگر نيست . 2 در همين مقاله ثابت شد كه سلسله هستى در هستى خود و
شرح
عبارت است از 1 معنى قضا و قدر 2 قضا قابل تغيير نيست و قدر قابل تغيير است 3 شرور به خداوند نسبت ندارد ما در اينجا تنها در باره اين مطالب توضيحاتى مىدهيم

معنى قضا و قدر

كلمه قضا بحسب اصل لغت همانطور كه راغب در مفردات القرآن مىگويد بمعنى فيصله دادن است خواه فعلى باشد و خواه قولى خواه به خداوند نسبت داده شود و يا به غير خداوند . كلمه قضا در مورد حكم زياد استعمال مىشود ظاهرا اين بدان جهت است كه حكم پايان دهند و قطعى كننده يك جريان است كلمه قضا مرادف با حكم نيست زيرا در مواردى به كار برده مىشود كه استعمال كلمه حكم در آن موارد به هيچ وجه صحيح نيست مثل * ( فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ ) * و يا * ( فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ ) * و يا * ( قُضِيَ الأَمْرُ ) * در همه اين موارد مفهوم فيصله دادن و پايان بخشيدن و قطعى كردن را مىدهد ولى صحيح نيست كه در اين موارد بجاى كلمه قضا كلمه حكم به كار برده شود البته بسيارى از موارد هم هست كه صحيح است بجاى اين كلمه كلمه حكم به كار برده شود و آنها همان مواردى است كه حكمى تشريعى يا تكوينى سبب فيصله دادن و قطعى شدن يك چيز شده است مثل * ( وَالله يَقْضِي بِالْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِه لا يَقْضُونَ بِشَيْءٍ ) * و يا * ( وَكانَ أَمْراً مَقْضِيًّا ) * كلمه قدر بمعنى اندازه است موارد استعمال اين كلمه همين مفهوم را مىرساند مثل * ( إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناه بِقَدَرٍ ) * على هذا كلمه تقدير بمعنى اندازه گيرى كردن و يا تعيين و تشخيص اندازه يك شىء است . در تجريد و شروح آن در مبحث افعال بارى ادعا شده است كه هر يك از قضا و قدر به سه معنى اطلاق شده است