تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
را قيد وجودش فرض نموده و بواجب الوجود منسوب سازيم . يعنى بحسب حقيقت همه اجزاء جهان را بحسب فرض چيده و انگشت به روى يكى از آنها گذاشته و واجب الوجود را براى آن علت فرض كنيم .
شرح
ائمه اهل بيت ع بود و در اين مكتب تضادى كه ميان اصل عدل و اصل توحيد در خالقيت متصور است و هيچ صاحب مكتبى نتوانسته است آن را حل كند حل شده است . بهر حال معتزله كه منكر عموميت قضاء الهى مىباشند براى اينكه آيات و رواياتى كه در زمينه عموميت قضاء الهى آمده است بتوانند توجيه كنند مىگويند يكى از معانى قضاء الهى اعلام است و قضاء عام الهى بمعنى اعلام عام الهى است نه بمعنى خلق و ايجاد و نه به معنى الزام و ايجاب . حكماء و فلاسفه اسلامى قضاء الهى را به گونه اى ديگر تفسير مىكنند آنها اولا قضاء الهى را فعل الهى مىدانند و ثانيا عبارت از نوعى وجود علمى اشياء در مرتبه اى از مراتب وجود مىدانند و ثالثا آن را عام و شامل همه چيز مىدانند معمولا در تعريف قضاء الهى مىگويند القضا عباره عن وجود جميع الموجودات فى العالم العقلى و مجتمعه و مجمله على سبيل الابداع [ 1 ] يعنى قضاء الهى عبارت است از وجود جميع اشياء بنحو بسيط در عالم عقل عالم عقل اولا مخلوق بارى تعالى است ولى بنحو ابداع نه به نحو تكوين ثانيا نسبت آن عالم با عالم تكوين نسبت علت به معلول است و ثالثا هيچ حادثه اى نيست مگر آن كه در آن عالم وجود علمى و عقلى دارد و وجود عينى آن ناشى از همان وجود عينى است حكماء اسلامى آيه كريمه * ( وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُه وَما نُنَزِّلُه إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ ) * هر چيزى ريشه و مخزنى بلكه مخازنى دارد و از آن مخازن بدين جهان فرود مىآيد .[ 1 ] شرح اشارات چاپ جديد جلد 3 و اسفار چاپ قديم جلد 3 صفحه 317 و مجموعه رسائل صدر المتألهين چاپ سنگى صفحه 149 .