تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
صفت تمثيل به خود گرفته و ممثل يك تفسيرى مناسب افق فهم عادى ما مىگردد و گر نه درين فرض روز نيز نبوده و اگر راستى روز بود كارهاى روزانه نيز بود . ما نمىتوانيم مفهوم قبل و بعد پيش و پس را كه حركت و زمان ما ميسازد به بيرون از شكم حركت و زمان خودمان ببريم مگر اينكه خود حركت و زمان را همراه وى ببريم . چنان كه نمىتوانيم از همين مقدمه حكم كنيم كه زمان و توالى روز و شب غير متناهى است زيرا اگر در هستى تنها يك حركت كوتاه نيز فرض شود و زمانى بسازد باز پس و پيشى بيرون از وى وجود نخواهد داشت . پس آنچه مىتوان گفت اينست كه جهان ماده كه يك واحد حركت است و زمانى ميسازد قبل و بعد بيرون از خود ندارد .
شرح
و بعبارت ديگر آيا جهان آغاز و ابتداء و نقطه شروع دارد يا ندارد همان طورى كه بحث صحيح در باره مكان اينست كه آيا ابعاد عالم نهايت دارد يا ندارد حكماء در باره مكان مدعى تناهى و در باره زمان مدعى لا يتناهى مىباشد تفاوتى كه ميان اين دو هست در اينست كه مراتب ابعاد مكانى متشابه و مراتب بعد زمانى غير متشابه است در بعد زمانى هر مرتبه اى نسبت به مرتبه بعدى قوه است و نسبت به مرتبه بعدى فعليت و به همين جهت است كه در مراتب زمان پيش و پس فرض مىشود و به همين سبب است كه اين پرسش پيش مىآيد كه آيا زمان ابتداء و آغاز دارد يا ندارد تقدم و تاخر در مكان اعتبارى و در زمان حقيقى است . البته چون هر حركتى منشا يك زمان است و حركاتى كه ما مىشناسيم همه ابتدا دارند پس زمانهائى كه ما مىشناسيم همه ابتدا دارند پس بحث در زمانى كه آغاز نداشته باشد بحث در اينست كه آيا حركتى كه ابتدا نداشته باشد وجود دارد يا ندارد بعقيده قدما حركت فلك چنين است ولى قطع نظر از حركت فلك چه بايد گفت آيا يك حركت يك نواخت دائم وجود دارد يا ندارد . اين مطلبى است كه در مقاله قوه و فعل در باره آن بحث شده است