تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
زمان و مكان هستند كه قابل انطباق به زمان و مكان نيستند . تذكر اصول نامبرده و لوازم آنها انديشه نامبرده را از سر ما بيرون كرده و در تصور گذشته و آينده جهان و مجموع تفصيلى آنها در برابر يك تاريكى قرار مىگريم كه بىترديد خرد دورانديش و ريز بين ما سر از پاى نمىشناسد .
شرح
زيرا آن چيزى كه اديان تعليم ميدهند مخلوقيت عالم و خالقيت ذات بارى است آن چه را مخلوقيت عالم ايجاب مىكند حدوث ذاتى است نه حدوث زمانى آنچه در تعليمات اديان آمده اينست كه جهان بواسطه ذات بارى از كتم عدم به عرصه ظهور رسيده است و البته چنين است يعنى جهان بواسطه ذات بارى از مرتبه نيستى ذاتى به هستى رسيده است جهان از ناحيه ذات خود نيست است و از ناحيه ذات حق هست . فلاسفه مىگويند موجود بر دو قسم است واجب و ممكن واجب قديم ذاتى است ممكن نيز به نوبه خود بر دو قسم است قديم زمانى و حادث زمانى و آن چيزى كه مناط احتياج شىء به علت است امكان ذاتى است نه حدوث زمانى يعنى شىء از آن جهت كه در مرتبه ذات خود اقتضاى وجود ندارد نيازمند به علت است نه از آن جهت كه در زمانى نبوده و بعد پيدا شده است فلاسفه براهين زيادى اقامه مىكنند بر اينكه حدوث مناط احتياج به علت نيست صدرالمتالهين بر مبناى اصالت وجود مبناى خاصى دارد كه نظر حكما را دقيقتر مىكند او مىگويد مناط احتياج معلول به علت از نحوه وجود معلول خارج نيست توضيح اينكه حكما عموما بنا بر طرز تفكر و اصالت ماهيتى چنين مىانديشند كه اشياء ماهيات در ذات خود نه اقتضاء وجود دارند و نه اقتضاء عدم اين لا اقتضائى كه همان معنى امكان است از لوازم ذات اشياء يعنى ماهيات است و بواسطه همين لا اقتضائى نيازمند و محتاج بعلتى مىباشند كه بانها وجود بدهد ماهيت محتاج است و امكان مناط احتياج ماهيت است و جعل و تاثير و ايجاد ما به الاحتياج است ولى بنا بر نظر صدرالمتالهين كه مبتنى بر اصالت وجود است و ماهيت را از حريم جعل و انجعال و تاثير و تاثر و ايجاد و موجوديت بر كنار مىداند و همه اينها را از آن وجود مىداند و براى هر مرتبه از وجود حكمى قائل است آنچه محتاج به جعل و ايجاد است خود وجود است و مناط احتياج نيز خود