آن وقت مىفهميم كه در اين انديشه مانند كسى هستيم كه از حس سامعه محروم بوده و بخواهد با حساسه چشم حقيقت صورت را بدست آورد زيرا خيال صوت را كه در دل مىپرورد در حقيقت نور و رنگ است و هم مقياسى را كه به كار مىبرد چشم مقياس نور و رنگ مىباشد .
آرى وى از مشاهده حال ديگران كه گوش شنوا دراند ميتواند
شرح
وجود است به اعتبار اين كه هويت وجود معلول اينست كه فعل يا كار است و ما به الاحتياج نيز از خود وجود خارج نيست ما تفصيل بيشتر اين مطلب را در مقاله علت و معلول ذكر كردهايم .
خلاصه سخن در اينجا اينكه طبق نظر صدرالمتالهين كه بيان اين مقاله نيز با آن منطبق است معلول از آن جهت نيازمند به علت است كه تمام هويتش اينست كه كار است كار بودن كار به اين نيست كه حادث باشد يا قديم بلكه بنفس كار بودن است كار اگر حادث باشد كار حادث است و اگر قديم باشد كار قديم است و بهر حال كار است .
جهان يك واحد كار است خواه حادث باشد يا قديم .
اما در اين مقاله بيان خاصى در متن آمده است كه طبق اين بيان بحث در باره جهان تحت عنوان حدوث يا قدم زمانى اساسا بىمعنى است و برخى ادله كه براى اثبات حدوث يا قدم جهان آورده مىشود بىاساس است .
توضيح اينكه حدوث زمانى عبارت است از مسبوقيت وجود يك شىء به عدم زمانى يعنى اينكه زمانى بوده است كه اين شىء نبوده است و قدم زمانى عبارت است از عدم مسبوقيت وجود شىء به عدم زمانى يعنى زمانى نبوده است كه اين شىء نبوده است بلكه در همه زمانها بوده است و به تعبير رساتر همواره زمان بوده است و شىء مورد نظر همواره در همه زمانها بوده است .
حدوث زمانى و قدم زمانى هر دو در باره موجودى صادق است كه در ظرف زمان واقع باشد اما موجودى كه خارج از ظرف زمان است نه حادث زمانى است و نه قديم زمانى مانند مجردات كل جهان نيز كه شامل همه زمانها و مكانها است نيز از اين قبيل است يعنى از ظرف زمان خارج است خود زمان عبارت است از مقدار حركت ذاتى يك شىء و ظرف زمانى يك شىء عبارت است از مطابقه آن حركت با حركت ديگر كه بحسب قرار داد مقياس قرار داده