تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
در مورد حيات زيست مىتوان مانند قدرت و علم سخن گفت و حيات را بمعنى صفتى كه منشا علم و قدرت است براى خداى جهان اثبات نمود .
شرح
اكنون ببينيم با چه مقياسى مىتوانيم صفات خداوند را بشناسيم در اين مقاله دو راه براى اثبات اين مدعا بيان شده است در يكى از اين دو راه خود ذات دليل بر صفات قرار گرفته است و در راه ديگر مخلوقات آئينه و مرآه صفات حق قرار گرفته‌اند و البته راه دوم به نوبه خود منشعب به دو راه ديگر مىشود و ما به هر سه طريق اشاره مىكنيم . اما اينكه خود ذات برهان بر صفات قرار گيرد همان راهى است كه مبناى برهان صديقين بر اثبات واجب و وحدت واجب قرار گرفت . وقتى كه ثابت شد اصالت از آن وجود است و ثابت شد كه حق تعالى وجود محض و واقعيت محض است و عدم و ماهيت در او راه ندارد و ثابت شد كه كمال مساوى وجود است و عدم و ماهيت منشا نقص مىباشند پس ذات حق كمال واقعى را دارا است زيرا كمال واقعى آنست كه به وجود و واقعيت برگردد و از احكام و لوازم وجود و واقعيت بوده باشد و چون ذات حق وجود محض است پس كمال محض است . در جاى خود ثابت شده است كه احكام و لوازم و عوارض بر دو قسم است برخى احكام و لوازم از شئون وجود بما هو وجود است و دائر مدار وجود است نظير وحدت مبدئيت آثار ظهور و نوريت علم حيات قدرت و غيره و برخى از احكام از آن جهت عارض موجود مىشود كه تعين و تحدد خاصى پيدا كرده است . و چون ذات احديت وجود محض است و هيچگونه تعين و تحددى ندارد تعين او اطلاق و لا حدى او است پس جميع شئون وجود و كمالات وجود بنحو اعلى در ذات او صدق مىكند بديهى است كه اين برهان فرع بر اصالت وجود است همچنانكه برهان صديقين و برهان خاصى كه براى وحدت واجب ذكر كرديم نيز مبنى بر اين اصل اساسى است و اگر كسى آن اصل اساسى را كاملا جذب و هضم كرده باشد اين براهين را به خوبى درك مىكند و الا فلا . اما راه دوم كه مخلوقات آئينه صفات قرار گرفته‌اند به دو وجه قابل تقرير است
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 137 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مرتضى مطهرى