از بيان گذشته نتيجه گرفته مىشود كه كمالات و صفاتى كه بحسب تجزيه و تحليل بسوى وجود بر مىگردند
شرح
1 از راه خاص فلسفى در مقاله علت و معلول اثبات شد كه معطى يك كمال محال است كه فاقد آن كمال باشد و چون يك سلسله كمالات از قبيل علم قدرت حيات و اراده در مخلوقات ديده مىشود نشانه آنست كه مبدا و منشا اصلى موجودات واجد آن كمالات است .
2 راه كلامى و آن اينكه تشكيلات و نظامات دقيق و حيرتانگيزى كه در مخلوقات مشاهده مىشود نشان مىدهد كه از روى تصادف نبوده است علم و اراده و تدبيرى در كار است و چون علم و اراده در فاعل هست پس قدرت هم هست زيرا قدرت جز اين نيست كه فاعل هرگاه بخواهد فعل خود را انجام مىدهد و به همين دليل داراى حيات هم هست زيرا حيات نيز جز اينكه موجود دراك فعال باشد نيست .
اين راه همان است كه قبلا آنجا كه راههاى اثبات خداوند را ذكر مىكرديم گفتيم كه بر پايه حساب احتمالات قرار دارد .
نقصى كه در اين دو راه نسبت به راه اول هست اينست كه اين دو راه حد اكثر دلالت دارند كه خالق كمالاتى را كه به مخلوقات افاضه كرده است خود و البته بوجه اكمل دارد اما دلالت ندارد بر اينكه ذات حق كمال مطلق است و هيچگونه نقصى در ذات او راه ندارد به عبارت ديگر اين دو دليل فقط دلالت دارند بر اينكه خداوند بر آنچه آفريده عالم است و قادر است ولى هرگز دلالت نمىكنند كه انه بكل شىء عليم و انه على كل شىء قدير بنحو قضيه حقيقيه دلالت نمىكنند كه او عليم على الاطلاق و قدير على الاطلاق و مريد على الاطلاق و حى على الاطلاق است .
حكماء مشاء مثل بوعلى بنحو ديگر از ذات بر صفات استدلال كردهاند راهى كه اينجا براى استدلال از ذات بر صفات ذكر شد راه مخصوص صدرالمتالهين است كه از اصالت وجود استنتاج مىشود ولى راه بوعلى مبتنى بر اصالت وجود نيست ما در اينجا تنها بيان او را در باب علم بارى تعالى بمخلوقات ذكر مىكنيم .
او در اين باره از راه قاعده معروف كل مجرد عاقل و كل عاقل مجرد علم حق را بذات خودش اثبات مىكند و آنگاه موضوع عليت بارى تعالى را براى همه مخلوقات طرح مىكند و مىگويد علم به علت مستلزم علم به معلول است