تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
يعنى براستى وجود خارجى دارند بطور اطلاق براى خداى جهان ثابت هستند پس خداى جهان دانا و توانا و زنده مىباشد و همچنين . . .
شرح
و نتيجه مىگيرد كه ذات حق چون علم به ذات خود دارد و ذاتش علت تامه همه موجودات است پس به همه موجودات علم دارد . البته در بيان بوعلى و همچنين در بياناتى كه از راه آئينه قرار گرفتن مخلوقات استدلال شده است به هيچ وجه توضيح داده نمىشود كه با وجود اينكه ذات حق بسيط است چگونه ممكن است در مرتبه ذات خود به همه چيز عالم باشد آن هم به علم تفصيلى بلكه بوعلى تصريح مىكند كه علم در مرتبه ذات علم بسيط اجمالى است نظير علم بسيط اجمالى در انسان توضيح اينكه علم انسان به اشياء به دو نحو است يكى به نحو تفصيلى مانند اينكه در حال حاضر مسئله اى از مسائل را در نظر مىگيرد و به موجب برهانى كه بر آن قائم است آن را تصديق مىكند و مسئله اى ديگر را به همين نحو . نوع ديگر علم بسيط اجمالى است و آن در صورتى است كه انسان اصول و قواعد كلى يك علم مثلا حساب هندسه يا فقه را بداند با دانستن آنها ميتواند هر مسئله رياضى در حدود آنچه او به اصول و قواعد آن آشنا است و يا هر مسئله فقهى در حدود آنچه كلياتش را از فقه آموخته است كه بر او عرضه گردد با توجه به آن اصول و كليات پاسخ آنها را از مكنون ذهن خود بدهد . البته ممكن است مسائلى بر اين شخص عرضه گردد كه تا كنون خود آن مسئله با اين مشخصات هرگز بر او عرضه نشده است و چون تا كنون حتى تصور چنين مسئله اى را نمىكرده است و هيچ وقت صورت اين مسئله در ذهنش نقش نبسته تا در باره اش حكم كند پس به اين مسئله عالم نبوده است . اما از طرف ديگر اصول و كلياتى و به عبارت ديگر يك ملكه راسخ استنباط و استنتاجى كه ناشى از علم به اصول و كليات و ممارست در تطبيق آن اصول و كليات بر مسائل جزئى است در نفس او وجود دارد كه مشتمل بر همه مسائل جزئى است همه مسائل جزئى به صورت وحدت و بساطت و بدون تكثر و تعدد و منهاى مشخصات در آن ملكه راسخه منطوى است پس به اعتبار ديگرى همان مسئله اى كه هرگز در ذهنش نقش نبسته بوده است قبلا برايش معلوم و
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 139 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مرتضى مطهرى