2 صفاتى كه بعدم و نيستى تحليل مىشوند يعنى براستى موجود نيستند مانند جهل عجز فنا فقر احتياج معلوليت اضطرار از
شرح
مسلم بوده است و لهذا در اين گونه موارد كه چنين مسائلى پيش مىآيد همه كس قبل از عرضه شدن به كسى كه چنان ملكه راسخه اى دارد مىگويد او اينها را مىداند .
در حقيقت صور تفصيلى مسائل عرضه شده بر چنان ذهنى چيزى جز تجلى و ظهور همان ملكه راسخه نيست در حكم نورى است كه به پنچره هاى شيشه اى مىتابد كه در مرحله قبل از رسيدن به پنچره حالت وحدانى و بسيط و يك نواخت دارد و بواسطه پنجره تكثر و تعدد پيدا مىكند با اين تفاوت كه در مثال نور نقل و انتقال در كار است ولى ذهن در حالى كه ملكه راسخه در مقام خود پا بر جا است در مرتبه ديگر با كثرت و تفصيل متجلى مىشود .
از نظر بوعلى علم ذاتى حق بسيط و اجمالى است و علم تفصيلى حق صور تفصيلى همه اشياء است كه به نحوى قائم بذات حق است و زائد بر ذات او است پس در مرتبه ذات حق اشياء به نحو تفصيل منكشف نمىباشند انكشاف تفصيلى در مرتبه صور علميه قائم بذات حق است همچنانكه در انسان نيز چنين است .
ولى صدرالمتالهين بر مبناى اصالت وجود راه ديگرى رفته است كه نتيجه اش اينست اشياء در مرتبه ذات حق انكشاف تفصيلى دارند و اين انكشاف تفصيلى هيچگونه منافاتى با بساطت ذات حق ندارد لهذا از نظر متاخران حكماء اسلامى مشكل علم بارى با سر انگشت نيرومند انديشه اين مرد بزرگ بنحو احسن حل شده است .
توضيح كافى بيان مشار اليه نيازمند به شرح و بسط زيادترى است خواجه در تجريد به دليل متكلمين و دليل حكماء مشاء در باب علم اشاره مىكند آنجا كه مىگويد و الاحكام و التجرد و استناد كل شىء اليه دلائل العلم يعنى اتقان و استحكام مصنوعات و هم تجرد ذات حق و هم معلول بودن همه اشياء و همه كمالات نسبت به او دليل علم بارى است .
اما اشكال اينكه اگر معطى كمال فاقد كمال نيست پس لازم مىآيد ذات حق همه صفات مخلوقات خود را داشته باشد و از جمله جسميت و لون و طعم و غيره در متن با جوابش ذكر شده است و شايد نيازى به توضيح نداشته باشد