تيز و يك نيروى بيكرانى حيرت انگيز به اندازه اى روشن است كه با هيچ پرده و پوششى نمىتوان پوشانيد .
شرح
راهى بين نفى و تعطيل از يك طرف و تشبيه از طرف ديگر انتخاب كرد و افراد ناوارد بحث نكنند .
دليل قاطع بر اينكه مقصود اين نيست كه پيروى از قرآن لزوما بايد به صورت تقليد و تعبد باشد نه به صورت الهام گيرى اينست كه در متن حديث خداوند با دو اسم و دو صفت ياد شده است كه در قرآن نامى از اين دو اسم نيست آن دو عبارت است از ثابت و موجود پس معلوم مىشود مقصود عدم انحراف از اصول تعليمات قرآن است نه تقليد و تعبد به الفاظ و ممنوع بودن تفكر و معرفت .
طرز بيان و تعليم و تعلم قرآن و همچنين بيانات پيشوايان دين مخصوصا نهج البلاغه مىرساند كه هدف متعبد كردن مردم به اين مسائل نيست هدف راهنمائى و تحريك عقول است كه مسائل را به حقيقت درك كنند و معرفت حاصل نمايند .
استدلالهائى كه در متون اسلامى يعنى در قرآن و احاديث و ادعيه ماثوره اسلامى در زمينه علم خداوند قدرت خداوند بساطت خداوند نفى صفات زائد بر ذات و سائر مسائل الهى شده است از نوع استدلال منطقى و تجزيه و تحليل فكرى است برخى از آن استدلالها را در باب وحدت واجب الوجود نقل كرديم و اگر عموم مردم مكلفند كه مقلد و متعبد باشند پس اين استدلالها و تجزيه و تحليلهاى دقيق عقلى براى چيست و براى كيست .
از آياتى نظير آيه * ( وَلِلَّه الأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوه بِها وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِه سَيُجْزَوْنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ الاعراف 180 ) * با توجه به اينكه الف و لام در الاسماء استغراق است نه عهد استنباط مىشود كه خداوند را با هر وصفى كه حاكى از حسن و كمال باشد و در حد اعلاى حسن و كمال باشد و هيچ جهت نقص و عدم در او نباشد مىتوان توصيف كرد .
مسئله توقيفى بودن و يا نبودن اسماء الله هر چند دليل تمامى ندارد فرضا مورد قبول واقع شود مساله جداگانه اى است چيزى را نام خدا دانستن و او را تحت آن نام نام بردن ميتواند شرعا قانون خاصى داشته باشد زيرا فرق است ميان تسميه و ميان توصيف آنچه بحث كرديم در باره توصيف بود نه تسميه