. . .
شرح
پس بفرض تعدد وجود واجب الوجود لازم مىآيد كه هيچ چيزى وجود پيدا نكند زيرا وجود آن موجود محال مىشود پس صحيح است كه اگر واجب الوجود متعدد بود جهان نيست و نابود بود * ( لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا الله لَفَسَدَتا . ) *
برهان چهارم برهان فرجه است اين برهان در كافى در مبحث توحيد آمده است اين برهان را فلاسفه به شكل ديگر آوردهاند .
ما اين برهان را بيشتر به صورتى كه در حديث آمده است تقرير مىكنيم اگر فرض كنيم دو واجب الوجود هست لازم است فرجه يعنى امتيازى ميان آنها باشد زيرا تكثر و دو تا بودن فرع بر اينست كه هر كدام از آنها و لا اقل يكى از آنها چيزى داشته باشد كه ديگرى ندارد اگر هر چه اين يكى دارد آن ديگرى هم داشته باشد و بالعكس فرض تعدد نمىشود پس در ميان دو ذات واجب امر سومى لازم است كه ما به الامتياز آن دو باشد آن امر سوم نيز به نوبه خود واجب است زيرا اگر ممكن باشد بايد از ناحيه ديگرى رسيده باشد پس لازم مىآيد هر يك از واجب الوجودها در مرتبه ذات خود از ديگرى متمايز نباشد و با او يكى باشد و در مرتبه بعد كثرت و تعدد پيدا شده باشد .
پس آن امر سوم نيز واجب الوجود است پس وجود دو واجب مستلزم وجود سه واجب است و چون هر سه واجباند و ميان هر دو واجب الوجود با واجب الوجود ديگر فرجه و وجه امتيازى ضرورت دارد واجب سوم بايد از هر دو واجب ديگر ممتاز باشد پس بايد دو ما به الامتياز ديگر در كار باشد تا اين واجب را از دو واجب ديگر متمايز كند پس وجود سه واجب مستلزم پنج واجب است .
و چون على الفرض اين دو واجب نيز بايد از سه واجب قبلى ممتاز باشند مستلزم اينست كه لا اقل سه ما به الامتياز ديگر يعنى سه واجب ديگر در كار باشد و اين خود مستلزم هشت واجب است و هشت واجب مستلزم سيزده واجب است و سيزده واجب مستلزم بيست و يك واجب و بيست و يك واجب مستلزم سى و چهار واجب است و همينطور الى غير النهايه .
پس وجود دو واجب مستلزم بىنهايت واجبها است يعنى مستلزم اينست كه يك واجب از بىنهايت واجبها تركيب يافته باشد .
گذشته از اينكه تركب با وجوب ناسازگار است اين نوع خاص تركب يعنى تركب از اجزائى كه هر جزء مستلزم جزء ديگر علاوه بر اجزاء مفروضه اولى باشد محال است .