تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
. . .
شرح
برهان پنجم اين برهان از طريق معرفى شدن خدا است در اين برهان نبوت پايه برهان قرار گرفته است . ابتدا عجيب به نظر مىرسد كه نبوت كه در مرتبه بعد از توحيد است پايه اثبات توحيد قرار گيرد به نظر مىرسد اين دليل كه در كلمات امير المؤمنين على ع خطاب به فرزند عزيزش امام حسن ع آمده است يك دليل اقناعى است نه برهانى ولى حقيقت اينست كه اين دليل برهانى است نه اقناعى . مسئله اينكه نبوت نمىتواند مبنا و پايه توحيد قرار گيرد مطلب درستى است ولى به اين معنى كه بخواهيم وجود خداوند يا يگانگى خداوند را باستناد سخن نبى اثبات كنيم ولى اين دو وجود خدا و يگانگى او در اين جهت يكسان نيستند هر يك از اين دو ملاك جداگانه دارد اينكه وجود خداوند را نمىشود با استناد به سخن نبى اثبات كرد به موجب يك ملاك است و اما اينكه يگانگى خداوند را نمىتوانيم باستناد سخنى نبى اثبات كنيم بموجب ملاك ديگر است . اثبات وجود خداوند باستناد سخن نبى دور است زيرا سخن نبى آنگاه براى ما سند و حجت است كه او را نبى و از جانب خداوند بدانيم پس قبلا بايد به خداوند ايمان داشته باشيم تا به سخن پيامبرش مؤمن و مذعن باشيم بنا بر اين چگونه مىتوانيم وجود خداوند را تعبدا و باستناد سخن او بپذيريم اما اثبات توحيد و يگانگى خدا باستناد سخن نبى دور نيست زيرا در اين فرض كه قبلا به حكم برهان اثبات واجب الوجود شده است هر چند هنوز وحدت واجب الوجود اثبات نشده است مانعى نيست كه كسى معتقد شود كه شخص معينى بموجب آيات و معجزاتى كه دارد مبعوث از ما وراء الطبيعه است و نبى است و صادق القول است و چون او مىگويد واجب الوجود يكى است پس سخن او براى شخص معتقد حجت است . ولى چنين اعتقاد بتوحيد معرفت و شناسائى شمرده نمىشود تقليد و تعبد است يعنى مبنا و پايه برهان قرار نمىگيرد و طبعا ذهن را به مقصود عبور نمىدهد و از نزديك عارف و شناسا نمىنمايد . بسيار فرق است ميان كسى كه خود از روى تحقيق درك مىكند كه مثلا مساحت فلان زمين كه داراى فلان قدر طول و فلان مقدار عرض است چه قدر است و محال است كه كمتر يا بيشتر باشد با كسى كه باستناد بگفته چنين شخص بان مساحت معتقد مىشود . بهر حال استناد به سخن نبى براى اثبات وجود خداوند دور است و براى اثبات توحيد تقليد و تعبد است نه معرفت و شناسائى و ادراك