ولى ما براى اصلاح تصور وى مىگوييم نيويورك آبادى است ليكن نه از اين آبادىها چنان كه بيك خوار بار فروشى ساده لوح مىگوييم اكنون تا نه رقم اعشارى توزين مىكنند ولى با ترازوئى نه از اين ترازوها .
شرح
گذشته از اينكه ميدانيم ادراكات حسى ما از چه نوع و چه مقوله است و تصور خدا در ميان آنها يافت نمىشود مدركات حسى ما محدود و مقيد است و خداوند حقيقتى مطلق است و محدوديت با ذات او ناسازگار است پس از چه راه ما ذات حق را تصور مىكنيم .
در مقاله پنجم تحت عنوان پيدايش كثرت در ادراكات يك سلسله بحثهاى كلى در باره كيفيت پيدايش مفاهيم انجام شد با توجه به آنچه در آنجا گفته شد بايد بدانيم كه تصور خداوند از نوع تصور ماهيات نيست تا لازم آيد ذهن قبلا به فرد و مصداق آن از راه حواس ظاهره يا باطنه رسيده باشد تا بتواند آن را تخيل و سپس تعقل نمايد بلكه اين تصور از نوع تصور آن سلسله معانى و مفاهيم است كه معقولات ثانيه فلسفى ناميده مىشود از قبيل مفهوم وجود وجوب قدم عليت و امثال اينها اين گونه تصورات كه انتزاعى مىباشند نه مسبوقند به صورت حسى و نه به صورت خيالى بلكه عقل مستقيما آنها را از صور حسى و خيالى انتزاع مىكند اين گونه تصورات همواره به صورت كلى در ذهن وجود دارند آرى تصور ذات بارى از قبيل تصور مفهوم وجود و مفهوم وجوب و امثال اينها است با اين تفاوت كه تصور خداوند از ناحيه تركيب چند مفهوم از اين مفاهيم يا يكى از اين مفاهيم با مفهومى از نوع ماهيات صورت مىگيرد از قبيل مفهوم واجب الوجود علت نخستين خالق كل ذات ازلى كمال مطلق و امثال اينها .
اختصاص به خداوند ندارد تصور ما در باره ماده اولى جهان نيز از همين قبيل است ما تصورى از ماهيت و ذات و كنه ماده اولى جهان نداريم ولى او را به عنوان ماده اولى كه يك عنوان انتزاعى و ثانوى است تصور مىكنيم و احيانا برهان بر وجودش اقامه و وجودش را تصديق مىكنيم .
اساسا اگر ذات حق به هيچ وجه قابل تصور نبود همانطور كه امكان معرفت و شناسائى و تصديق نداشت امكان انكار و بلكه شك هم نداشت ما تا چيزى را به نحوى از انحاء تصور نكنيم نه مىتوانيم وجودش را انكار كنيم و نه مىتوانيم در