تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
مىگوييم خدا وجود دارد علم دارد قدرت دارد حيات دارد ولى نه ازين وجودها نه ازين علمها نه ازين قدرتها نه ازين حياتها
شرح
متناهى است يا غير متناهى خود اين سؤال كه براى ذهن مطرح است دليل است كه ذهن همچنانكه تصورى از متناهى دارد تصورى هم از غير متناهى دارد در صورتى كه اگر ذهن بخواهد مصداق فضاى لا يتناهى را تصور كند يعنى بخواهد غير متناهى را نزد خود مجسم كند در حالى كه آن فضاى مجسم ذهنى واقعا غير متناهى باشد امكان پذير نيست ولى اگر ذهن فضاى محدود را در خود مجسم كند آنگاه مفهوم كلى فضا و هم مفهوم محدوديت را تعقل كند آنگاه مفهوم نفى و عدم را بر فضاى محدود اضافه كند امرى ممكن و معقول است و واقعا مفهوم فضاى نامحدود را تصور كرده است . پس ذهن بطور مستقيم قادر نيست غير متناهى را تصور كند ولى بطور غير مستقيم قادر است و به تعبير ديگر ذهن قادر نيست غير متناهى را تخيل كند يعنى در قوه خيال كه قوه اى نيمه مجرد است و خود و مدركاتش ذى بعد مىباشند آن را بگنجاند زيرا مستلزم اينست كه ذهن در آن واحد بعدى غير متناهى در خود جاى دهد و اين غير ممكن است و لا اقل براى نفوس عادى غير ممكن است اما مانعى نيست كه ذهن غير متناهى را تعقل كند يعنى با تركيب يك سلسله مفاهيم كلى تصورى كه البته از نوع ماهيت نخواهد بود بلكه از نوع مفاهيم انتزاعى خواهد بود براى خود بسازد . ذهن هميشه براى درك و تصور حقايقى كه از درك مستقيم آنها ناتوان است به اين وسائل متشبث مىشود يعنى از طريق غير مستقيم تصور معقول و صحيحى بدست مىآورد . پس معلوم شد تصور خداوند در آن حدود كه براى فلسفه تحقيق در باره وجود يا عدم آن را ميسر سازد براى ذهن ممكن است . و همچنين معلوم شد به همين نحو براى ذهن ادراك صفات بارى تعالى كه همه نامحدود و غير متناهى مىباشند نيز ميسر است بارى تعالى علم نامحدود و حيات نامحدود و كمال و جمال نامحدود و اراده و مشيت نامحدود و خير و رحمت نامحدود است هيچ مانعى نيست كه ذهن نامحدودى صفات او را بشناسد . اما اينكه حدود برد و پيشروى عقل در درك ذات و صفات ذات حق چه اندازه است مطلبى است كه از حدود اين بحث خارج است و در آينده اندكى در باره آن بحث خواهد شد