و از همينجا است كه اگر مطلق را بشنويم بواسطه انس ذهنى خود براى وى از قيود مانوسه خود تصورى مىسازيم چنان كه يك دهاتى بىخبر از جهان بيرون اگر بشنود كه در نيم كره غربى شهر بزرگى است بنام نيويورك در ذهن وى شكل يك آبادى بزرگى مجسم مىشود حد اكثر صد برابر آبادى خودش كما و كيفا .
شرح
در اين ورطه كشتى فرو شد هزار كه پيدا نشد تخته اى بر كنار
توان در بلاغت به سبحان رسيد نه در كنه بيچون سبحان رسيد
كه خاصان در اين ره فرس راندهاند به لا احصى از تك فرو مانده اند.
آنچه از راهنمائيهاى پيشوايان دين استفاده مىشود محدوديت قدرت سير عقلانى بشر است نه ناتوانى و ممنوعيت كامل عقل بشر آنچنانكه معطله ادعا مىكنند .
: در خطبه 49 نهج البلاغه مىفرمايد لم يطلع العقول على تحديد صفته و لم يحجبها عن واجب معرفته يعنى عقلها را اجازت نداده كه حدود صفات او را مشخص كنند اما در عين حال آنها را از مقدار لازم معرفت ممنوع نساخته است و پرده اى ميان عقول و آن مقدار واجب قرار نداده است .
پس معلوم مىشود در عين ناتوانى عقول از وصول به كنه معرفت بارى تعالى يك مقدار واجب در كار است كه در آن مقدار نه تنها ممنوعيت نيست بلكه وجوب و لزوم تحقيق در كار است .
خود على ع مباحث بسيار عميقى با روش استدلالى و عقلى و فلسفى در الهيات طرح كرده كه هرگز در جهان سابقه نداشته است تعليمات او خود عامل بسيار مهمى براى توجه به الهيات عقلى و پيشرفت الهيات عقلى در جهان اسلام و بالاخص در جهان شيعه بشمار ميرود .
بهر حال اين مطلب كه حق عقل در اين مسائل چه اندازه است آيا بايد در اين مسائل يكسره قائل به تعطيل و تعبد باشيم خصوصا با توجه اينكه مىگويند اسماء الله توقيفى است يا آنكه در حدود معينى امكان معرفت براى عقل هست فعلا محل بحث نيست بعدا در همين مقاله مورد بحث واقع خواهد شد آنچه فعلا مطرح است اينست كه ما خدا را چگونه تصور مىكنيم بديهى است كه تصور خدا مستقيما از راه حواس وارد ذهن نمىشود زيرا