زيرا هر مقيد مجموع چندين مطلق است كه بواسطه مقارنت و بر خورد همديگر را مقيد ساخته و از اطلاق انداختهاند انسان كوتاه سفيد مقيدى است كه از سه تا مطلق بوجود آمده است پس ما مطلق را تصور مىكردهايم ولى در ميان قيود .
شرح
ذات حق ناتوان مىشمارند . بقول حافظعنقا شكار كس نشود دام بازگير كانجا هميشه باد بدست است دام را.
: در خطبه اول نهج البلاغه مىفرمايد الذى لا يدركه بعد الهمم و لا يناله غوص الفطن همتها هر اندازه دور پروازى كنند او را نمىيابند و زيركيها هر اندازه در ژرفاى درياى انديشه فرو روند به او نائل نمىگردند .
: در خطبه 89 مىفرمايد و انك انت الله الذى لم تتناه فى العقول فتكون فى مهب فكرها مكيفا و لا فى رويات خواطرها فتكون محدودا مصرفا همانا تو آن خدائى هستى كه در عقلها نمىگنجى تا در معرض وزش انديشه ها نقش پذير كيفيات بشوى و نه تحت كنترل فكر در مىآيى تا محدود و قابل تغيير باشى .
در بعضى از آثار دينى آمده است
: احتجب عن العقول كما احتجب عن الابصار همچنانكه از چشمها پنهان است از عقلها پنهان است اين مطلب دامنه درازى دارد ولى به صورتى كه معطله طرح مىكنند البته صحيح نيست مفاد جمله هاى بالا نيز غير آن چيزى است كه معطله ادعا مىكنند آنچه صحيح است و با مفاد جمله هاى بالا نيز منطبق است اينست كه امكانات عقلى بشر براى معرفت ذات بارى حدود معينى دارد كه از آن حدود نمىتواند تجاوز كند حتى كاملترين افراد بشر حق دارد بگويد
: لا احصى ثناء عليك انت كما اثنيت على نفسك من نتوانم تو را آنچنانكه بايست توصيف كنم تو آنچنانى كه خود توصيف كرده اىجهان متفق بر الهيتش فرو مانده در كنه ماهيتش
نه بر اوج ذاتش رسد مرغ وهم نه در ذيل وصفش رسد دست فهم