اكنون در اثر اين پيش آمد مفروض حال شما چگونه خواهد بود البته همه آنها كه مىديديد و به دل مىسپرديد عوض خواهد شد .
شرح
عبور كنند در حالى كه چيزهائى با خود دارند و سايه آنها در ديوار روبرو بيفتد در اين حال آن اسيران آن سايه ها را مىبينند و آنها را حقيقت مىپندارند بلكه شك نمىكنند در حقيقت بودن آنها اما اگر از همين اسيرها زنجير برگيرند و آنها را رها كنند تا آتش و بيرون غار را به بينند و با قانون سايه و صاحب سايه آشنا شوند مىفهمند كه حقيقت چيز ديگرى است آنچه آنها مىديدهاند سايه حقيقت بوده نه خود حقيقت .
اگر بخواهيم تمثيلى با ابزارهاى تمدن امروز ذكر كنيم كه روشنتر باشد بايد انسانهائى را فرض كنيم از اول عمر در محلى آنها را بزرگ كردهاند كه در آنجا نه انسان مىديدهاند نه حيوان نه كوه نه صحرا نه دريا نه خورشيد و نه ستاره همه لوازم زندگى آنها را بوسيله يك دستگاه خودكار بانها مىرسانيدهاند اما هميشه فيلمهائى از جنگلها و حيوانات و صحراها و كوه ها و شهرها و مردمى كه در آن شهرها زندگى مىكنند بانها ارائه مىدادهاند و آنها آن فيلمها را مىديدهاند بدون آنكه بفهمند آنچه مىبينند فيلم است پس از چندى آنها را آزاد كنند و واقعيت آنچه در فيلم مىديدهاند بانها ارائه دهند در اينجا عقائد آنها نسبت به آنچه قبلا مىديدهاند چه صورتى پيدا مىكند آيا هيچ تغييرى نمىكند و هيچ تحول فكرى در آنها پيدا نمىشود يا بر عكس تمام افكار و انديشه هاىشان باطل مىگردد و مىفهمند كه هر چه ديدهاند دروغ محض بوده است مانند كسى كه افسانه اى بشنود و خيال كند تاريخ است و واقعيت دارد و بعد بفهمد سراسر افسانه و پوچ و دروغ بوده است يا شق سومى در كار است و آن اينكه آنچه مىديدهاند نمايش حقيقت بوده است پس دروغ و پوچ نبوده است اما خود حقيقت هم نبوده است پس در حقيقت آنچه مىديدهاند درست مىديدهاند و اما آنچه مىپنداشتهاند درست نمىپنداشتهاند براى آنها تغيير نظر پيدا مىشود اما نه به اين شكل كه مىفهمند آنچه قبلا مىديدهاند واقعيت نداشته و از قبيل خواب و خيال بوده است بلكه آنها خود مىفهمند آنچه ديدهاند واقعيت داشته و در بيرون از وجود آنها بوده است و آنچه مىديدهاند درست مىديدهاند و چشم آنها هرگز خطا نكرده است بلكه تصور آنها يعنى تعقل و استنباط و قضاوت آنها در باره نوع واقعيت آنچه مىديدهاند