بلكه با حفظ همه ذوات و فعاليتهاى مشهود آنها انتقال دومى مفروض تنها استقلال وجودى را از دست مشهودات نخستين شما مىگيرد
شرح
مصنوع بصانع مىشود يعنى نوعى تفكر و استدلال ذهن را از موجودى به موجود ديگر منتقل مىنمايد ولى در مورد دوم ذهن مستقيما از دليل به مدلول عبور مىكند و احيانا خود دليل مغفول عنه واقع مىشود از اين جهت شبيه آئينه است كه صورت را نشان مىدهد و هيچگونه تفكر و استدلالى وساطت ندارد مانند لفظ و عبارت است در دلالت بر معنى كه آن چنان فانى در معنى مىگردد كه گوينده و شنونده يكسره توجهش از لفظ سلب و متوجه معنى مىگردد گوئى گوينده معنى را بدون وساطت لفظ به شنونده القاء مىكند و شنونده بدون لفظ آن را تلقى مىنمايد .الكل عباره و انت المعنى يا من هو للقلوب مغناطيس.
اهل ذوق و عرفان اسلامى به استناد همين معانى در بيانات خود جهان را به منزله آيينه ذات حق خواندهاند و رابطه دلالت جهان را بر ذات حق برتر و بالاتر از رابطه دلالت مصنوع معمولى بر صانع معمولى دانستهاند جامى مىگويدجهان مرآت حسن شاهد ماست فشاهد وجهه فى كل مرآت.
البته از نظر عامه مردم حتى اهل فكر و فلسفه معمولى دلالت جهان بر ذات حق از نوع دلالت مصنوعهاى معمولى بر صانع آنها است يعنى اين دسته فقط در اين حدود ارتباط را ادراك مىكنند اما از نظر اهل عرفان و همچنين فيلسوفانى كه حكمت متعاليه را شناختهاند و مخصوصا مسائل وجود را آنچنانكه بايد ادراك كردهاند دلالت مخلوقات بالاتر از اينست طبق اين مشرب فلسفى مخلوقات عين ظهور و نمايش ذات خداوندند نه چيزهائى كه ظاهر كننده خداوندند يعنى ظهور و نمايش و آيينه بودن عين ذات آنها است هر گاه چنين توفيقى دست دهد و انسان مخلوقات را آنچنانكه هستند ادراك كند در آن وقت ادراك مىكند كه حق مطلق و حق واقعى منحصرا ذات پاك احديت است * ( سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الآفاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّه الْحَقُّ . ) *
على ع به همين دلالت اشاره مىكند آنجا كه مىفرمايد
: ما رايت شيئا الا و رايت الله قبله و بعده و معه ابن فارض مىگويد