هر يك از مشهودات شما پيش از انتقال نامبرده استقلال وجودى داشت كه در سايه وى در ميدان عمل خود به فعاليت مىپرداخت و پس از انتقال نامبرده همه استقلالهاى پراكنده در يك جا آيينه انباشته شده و
شرح
جلت فى تجليها الوجود لناظرى ففى كل مرئى اراها برؤيته.
اما هدف دوم از تمثيلى كه در متن آمده اينست كه بدانيم آيا اعتقاد بوجود خداوند در محاسبات علمى ما در مورد شناخت علل طبيعى كه تحت مطالعه علوم است تغييرى مىدهد يا نه و بالعكس آيا شناخت علل طبيعى و مادى اشياء در اين محاسبه فلسفى كه ما را بسوى خداوند رهبرى مىكند تاثيرى دارد يا ندارد توضيح مطلب اينست كه كار علوم چنان كه مىدانيم شناختن آثار و تركيبات و علل پيدايش اشياء است علم كوشش دارد كه به علل و آثار يك پديده خاص مثلا باران يا بيمارى سرطان پى ببرد علت مستقيم باران را دست مىآورد و بعد علت آن علت و علت علت سوم را و همينطور . . .
اكنون ببينم آيا اعتقاد بوجود خداوند در اين محاسبه هاى علمى تاثيرى دارد يا ندارد يعنى آيا لازمه اعتقاد به خداوند اينست كه مثلا براى باران يك علت مادى طبيعى قائل نشويم يا اگر فرضا قائل شديم براى علت باران يك علت طبيعى قائل نشويم اگر براى او نيز علت طبيعى قائل شديم بايد بالاخره در يك نقطه علتهاى طبيعى را متوقف كنيم و خداوند را در راس عاملها قرار دهيم و اگر سلسله عاملهاى مادى و طبيعى را در جائى متوقف نكنيم خدا را انكار كردهايم پس علوم در يك حد معينى حق دارند عاملهاى طبيعى را بما معرفى كنند و اما اگر بخواهند هر عامل طبيعى را مستند بيك عامل طبيعى ديگر معرفى كنند بر ضد فلسفه و علم الهى قيام كردهاند يا چنين نيست اعتقاد به خداوند كوچكترين تغييرى در محاسبات علمى از نظر ايمان و اعتقاد به علل طبيعى نمىدهد .
پاسخ منفى است چنان كه قبلا گفته شد اثر اعتقاد بوجود خداوند فقط اينست كه اصالت و استقلال و قائم بالذات بودن را از جهان مىگيرد معلوم مىشود قدرتى وجود دارد كه قيوم جهان است و جهان با تمام طول و عرض و عمقش و با تمام ابعاد زمانى و مكانىاش و با سراسر علل و اسباب طبيعىاش بيك نسبت ناشى از ذات او است قرار دادن ذات واجب الوجود در رديف يكى از علل و عوامل جهان و او را به صورت يك عامل در آوردن مساوى است با قرار دادن او در ضمن مجموعه جهان و مخلوقات خود او يعنى او ديگر خدا نيست