ولى نه اينكه همه معلومات و مشهودات شما و حتى يك واحد از آنها تبديل به دروغ يا اشتباه شود يا معدوم گردد نه هرگز .
شرح
عوض مىشود از اين پس تصور و تعقل و استنباط آنها در باره آنچه قبلا مىديدهاند اينست كه آنچه مىديدهاند نمايش و نمود و ظهور چيز ديگرى بوده است از اين پس اصالت و استقلالى كه تا آن وقت مىدادند از آنها گرفته به غير مىدهند .
قرآن كريم كلمه عجيبى در باره خداوند به كار مىبرد كه بيش از سه حرف نيست اما عمقى عجيب دارد قرآن خداوند را حق و ما سوا را نسبت به او باطل مىداند كلمه حق در قرآن موارد استعمال زيادى دارد و بهر چيزى كه بهره اى از حقيقت دارد اطلاق مىشود اما در بعضى از آيات كريمه قرآن حق منحصرا به خداوند اطلاق شده است يعنى حق بودن حق واقعى و حق من جميع الجهات در انحصار خداوند قرار داده شده است . [ 1 ]
قرآن مخلوقات را بنام آيات مىخواند در اين تعبير نكته اى هست و آن اينكه اگر كسى مخلوقات را آنچنانكه هست ادراك كند خداوند را آن چنان در آنها ادراك مىكند كه در آئينه اشياء را مىبيند يعنى حقيقت آنها عين ظهور و تجلى ذات حق است راغب در مفردات القرآن مىگويد و الايه هى العلامه الظاهره و حقيقته لكل شىء ظاهر هو ملازم لشىء لا يظهر ظهوره فمتى ادرك مدرك الظاهر منهما علم انه ادرك الاخر الذى لم يدركه بذاته يعنى آيه نشانه پيدا است و حقيقتش براى هر چيز نمايانى است كه همراه چيز ديگر است كه آن اندازه ظهور ندارد و هر گاه ادراك كننده اى آن چيز نمايان را ادراك كند دانسته مىشود كه خود به خود آن چيز ديگر را نيز ادراك كرده است .
فرق است ميان دلالتى كه يك مصنوع معمولى بر صانع خود مىكند مثل يك ساختمان كه بر سازنده دلالت مىكند و ميان دلالتى كه مثلا عكس و صورت بر صاحب عكس مىنمايد در مورد اول دلالت كننده سبب انتقال فكر از[ 1 ] رجوع شود به سوره يونس آيه هاى 30 32 سوره كهف آيه 44 و مخصوصا سوره حج آيه 6 و 62 و سوره نور آيه 25 و سوره لقمان آيه 30 .