تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
پىبردن به راز اين بحث براى كسى كه در كنجكاوى در مباحث وجود مقاله هفتم باريك مىشود آسانتر است زيرا اين متفكر كنجكاو خواهد ديد كه واقعيت هر يك از اجزاء جهان پاى بند يك هستى است كه از خودش نمىباشد هستى و واقعيت هرگز بىاستقلال و پا بر جائى امكان پذير نيست آنگاه طبعا اين پرسش پيش مىآيد كه آيا واقعيت ثابت و پا بر جائى كه همه واقعيتهاى گذران جهان با وى استوار و قائم باشند در ميان نيست . ( 1 )
شرح
اصلى جهان هيولاى اولى را كه حسب الفرض قوه محض است و در ذات خود هيچ صورت و فعليتى ندارد و فعليتش عين استعداد است در يابيم و آن را به صورت يك عنصر مادى جستجو كنيم هرگز او را نخواهيم يافت . زمان وجود دارد اما نه به صورت يك پديده از پديده هاى جهان بلكه به صورت يك بعد از ابعاد موجودات مادى كه در همه چيز هست و هيچ موجود مادى از او خالى نيست ماده اولى نيز به عقيده گروهى از فلاسفه وجود دارد ولى نه به صورت يك پديده مشخص و قابل لمس و اشاره بلكه به صورت يك حقيقتى كه چهره خود را در زير پرده همه فعليتها پنهان نموده است همراه هر فعليتى هست اما خود هيچ فعليتى از فعليتها نيست فعليتش عين فعليت استعداد و قوه است . علت شك بسيارى از دانشمندان در وجود خدا اين نيست كه ادله وجود خدا آنها را قانع نكرده است بلكه علت آن اينست كه تصور مساله از اول به صورت غلطى در اذهان آنها رسم شده است آنچه آنها آن را بنام خدا تصور مىكنند نه تنها دليلى بر وجود او نمىتوان اقامه كرد بلكه قطعا چنان چيزى وجود ندارد و گر نه وجود خداوند آنقدر روشن است كه قابل تشكيك نمىباشد * ( أَ فِي الله شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَالأَرْضِ . ) * البته علت شك در خدا و گرايش به ماديگرى منحصر به علت مزبور نيست علل ديگر روانى و اجتماعى و تاريخى در گرايشهاى به ماديگرى در طول تاريخ دخالت داشته است كه اكنون جاى بحث در آنها نيست ( 1 ) پس وقتى كه به نظام علت و معلول اعتراف داريم و هر علتى را به نوبه خود معلول علت ديگر ميدانيم تمامى هستىهائى كه از اين معلولها سراغ داريم هستيهائى هستند متكى به غير آنگاه اين پرسش براى ذهن ما مطرح مىشود
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 66 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مرتضى مطهرى