متقابل اشياء .
ب ديالكتيك طبيعت را متحرك و در حال تحولات پى در پى و تكامل و ترقى دائمى مىداند كه در هر لحظه و هميشه چيزى در آن به وجود آمده تكامل مىيابد و چيزى متلاشى شده و از بين مىرود از اين رو متد ديالكتيك ايجاب مىكند كه پديده ها را نه تنها از نقطه نظر مناسبات متقابله و مشروط بودنشان بلكه از نقطه نظر سير تغيير و تكامل و پيدايش و زوالشان نيز مورد نظر قرار داد انگلس مىگويد ديالكتيك اشياء و انعكاسات دماغى آنها را اصولا در روابط متقابل و بهم پيوستگى و حركت و به وجود آمدن و از بين رفتنشان در نظر مىگيرد [ 1 ] اصل تغيير و عدم ثبات .
ج ديالكتيك سير تكامل را يك جريان ساده نشو و نما كه در آن تغييرات كمى منتج به تحولات كيفى نشود نمىداند بلكه تكامل را از تغييرات كم اهميت و پنهانى كمى مىداند كه به تغييرات كيفى آشكار و اساسى منتهى مىگردد انگلس تكامل ديالكتيكى را كه نتيجه تغييرات كمى به كيفى است توصيف نموده و مىگويد [ 2 ] در فيزيك . . . هر تغييرى عبارت است از انتقال كميت به كيفيت و نتيجه كمى مقدار حركتى است كه يا در خود جسم و ذاتى آن بوده و يا در آن وارد شده است مثلا درجه حرارت آب در وضع ميعان ابتدا تاثير ندارد
هامش
[ 1 ] عليهذا پس شناخت اشياء تنها در مسير تكامل و در حال جريان و با در نظر گرفتن جريان آنها امكان پذير است . از اين رو هيچ چيز ( بر خلاف منطق ارسطو ) تعريف ثابت و مشخص ندارد .
[ 2 ] عليهذا اين اصل نيز وسيله انگلس بيان شده است .