تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
است ماركس هميشه مشغول مطالعه مسائل اجتماعى و سياسى مىباشد و كمتر به فكر حل مسائل مورد علاقه حكمت ما وراء الطبيعه مىباشد وى مىخواهد از قوانين بزرگ تحول بشريت اطلاع حاصل نمايد به اين ترتيب موفق به اين كشف اساسى شده است كه چنان كه تا كنون تصور مىرفته است افكار حاكم بر جهان نيست بلكه بر عكس افكار تابع شرائط اقتصادى و بالنتيجه ماده مىباشد و ماده است كه تاريخ را توجيه مىنمايد اقتصاديات كه شامل كليه مساعى انسان براى دستيابى و بهره بردارى از ماده است اصل اساسى روابط بين افراد بشر مىباشد . . . [ 1 ] پيروان ماركس بعد از او برخى اصول به عنوان اركان ديالكتيك ذكر كرده‌اند و به اين ترتيب تغييراتى در اصول ديالكتيك ماركسيستى داده‌اند ولى اين اصول همچنانكه هگل از آنها ياد نكرده است كارل ماركس نيز ياد نكرده است . در جزوه ماترياليسم ديالكتيك و ماترياليسم تاريخى تاليف استالين مىگويد متد ديالكتيكى ماركسيستى متصف به خصائص زيرين است الف ديالكتيك طبيعت را مجموعه واحد تامى از اشياء و پديده هائى كه با يكديگر رابطه داشته به طور آلى بهم وابسته بوده و مشروط به يكديگرند مىشناسد متد ديالكتيكى معتقد است كه هيچگونه پديده اى در طبيعت منفردا و بدون در نظر گرفتن روابط آن با ساير پديده هاى محيطش نمىتواند مفهوم واقع شود [ 2 ] اصل پيوند و تاثير
هامش
[ 1 ] رجوع شود به ورقه مسائل مربوط به اصل تضاد . . . و اينكه تنها مورد صدق قانون جنگ نو و كهنه اجتماع انسانى است [ 2 ] پس اشياء مستقل از يكديگر قابل شناخت نيستند بلكه ماهيت اشياء عبارت است از مجموع روابط آنها با اشياء ديگر و شناخت علمى و كار علم هم همين است كه روابط اشياء رابيان نمايد . ( در كلام انگلس كه در چند سطر بعد آمده است اشاره به اين اصل شده است . )