افكار عرفاى آلمان در قرن چهاردهم ميلادى مىتوان پيدا كرد .
اكنون اصول ششگانه فوق را از نظر حكمت و فلسفه اسلامى مورد بحث قرار مىدهيم [ 1 ] اما اصل اول [ 2 ] در گذشته اثبات كرده و بعد نيز شرح خواهيم داد كه حركت از طبيعت قابل تفكيك نيست بنا بر اين اصل حركت ماده و طبيعت عينى مورد قبول ما است . [ 3 ]
و اما اصل دوم ما در جلد اول اصول فلسفه در باره اين مطلب مشروحا بحث كرده و اثبات كردهايم كه علم و ادراك مادى نيست و بنا بر اين متغير نمىباشد اثبات كرديم كه حيثيت علم و حضور و ادراك با حيثيت تغيير ناسازگار است و ثابت كرديم اينكه طرز تفكر ما در باره اشياء بر اساس تغيير و تحول اشياء باشد نه بر اساس ثبات و يكنواختى آنها مستلزم اين نيست كه خود فكر و انديشه ما نيز عنان به عنان اشياء در حركت باشد و هم ثابت كردهايم تغييرات و تحولاتى كه در افكار و انديشه ها پيدا مىشود كه منجر به تغيير عقيده مىگردد و احيانا طرز تفكر و اصول و مبادى انديشه و معيارهاى فكرى تغيير مىكند هيچكدام به اين صورت نيست كه انديشه مانند يك موجودى مادى دچار تغيير گردد و چون در مقالات گذشته در اين باره بحث
هامش
[ 1 ] خوب است كه چهار اصل ديالكتيكى استالين را نيز مورد بررسى قرار دهيم .
[ 2 ] لازم است پيش از اين اصل اصل وحدت و پيوستگى و رابطه متقابل مورد بحث واقع شود .
[ 3 ] در اينجا به اين مسأله كه منطق ارسطو از آن نظر طرفدار تعريف بود و قائل به حد كه اشياء را ثابت مىدانست كه در جلد دوم و اول اصول فلسفه روى آن بحث شد و در جزوه پنجم تاريخ اديان شريعتى همان اشتباه تكرار شده اشاره شود .